نمایشگاهی که دیدن ندارد

۲۷ آبان ۱۳۸۸

امسال برعکس سال های پیش به نمایشگاه کتاب نمیروم. چون این نمایشگاه را با این وضعیت توهین به شعور خودم میدانم. نمایشگاهی که شلوغ ترین غرفه اش , غرفه فروش سی دی و کارتون باشد نمایشگاه کتاب نیست.آن هم نمایشگاهی که بیشتر برازنده نام نمایشگاه کتاب های مذهبی است تا نمایشگاه کتاب . نمایشگاهی که جای کتاب های نویسندگان بزرگ ایران در آن خالی است.

نمایشگاهی که از زیر ذره بین این ارشاد رد شده باشد دیدن ندارد. شما اگر میخواهید بروید. اما من به دیدن این نمایشگاه نمیرم!

غم نان اگر بگذارد

۱۷ آبان ۱۳۸۸

قبول دارم آزادی هنوز برای خیلی ها یک کلمه پنج حرفی بیشتر نیست. قبول دارم خیلی هایی که در همین هوا نفس میکشند  شرایط حاکم را قبول دارند و پذیرفته اند. قبول دارم داشتن اینترنت پرسرعت برای خیلی ها در اولویت صدم زندگیشان هم نیست. قبول دارم خیلی ها در همان حال و هوای سال های جنگ مانده اند و هنوز بسیجی برایشان لشکر مخلص خداست. فبول دارم استفاده روزنامه برای خیلی ها شستن شیشه است. قبول دارم خیلی ها هنوز اسم فیسبوک, توییتر, بالاترین , فرنفید و … به گوششان هم نخورده است. قبول دارم هنوز خیلی ها مرجع اخبار موثقشان رسانه ملی است.قبول دارم خیلی ها با اطلاع رسانی آزاد که هیچ, حتی با واژه های اطلاع رسانی و آزاد هم بیگانه اند.قبول دارم برای خیلی از جوان های ما اینترنت یعنی یاهو مسنجر, همفکری یعنی مخ زنی, همدلی یعنی دختر همسایه, آزادی یعنی سیگار کشیدن تو اتاق, فیلم یعنی فیلم س@وپر . قبول دارم برای خیلی از مردم ما زندگی یعنی از بوق سگ دویدن برای قسط ماشین و جهیزیه و هزار کوفت دیگه. زندگی یعنی فرار از نگاه بقال سر کوچه بخاطر چوب خط پر شده از جنس های نسیه. زندگی یعنی غم نان …  آره, قبول دارم همه اینها هست.

اما توهم قبول داری که اگر این آدم های اینترنت ندیده که اسم و آی دی فیسبوک ندارند, که نمیدونند بالاترین اسم ده بالای کدوم آبادیه. که نمیدونند و براشون هم مهم نیست که بدونند. همین آدم های پایین شهر وقتی چند ماه حقوق نگرفتند, وقنی بچه شون چند شب گرسنه خوابید, وقتی زورشون حتی به خریدن نان هم نرسید چی میشه؟ میدونستی کاری به مدارا و صلح جنبش  سبز نداره؟ قبول داری مثل دانشجو نیست که با باتوم تو سرش میزنی و در جوابت شعار میده؟ اونوقته که دستش رو تیزی سر میخوره تا خشم  و عقده اش رو بخاطر نگاه سنگین و گرسنه شب قبل بچه اش خالی کنه. اونوقته که باتوم ات جواب داره. اونوقته که میشی پوست و گذرت میافته به دباغ خونه.اونوقته که …

حتی نمیخوام تصورش کنم . میدونم که نه من, نه حتی تو اونوقت رو با دلیل های خودمون دوست نداریم. اما میبینم که اونوقت  نزدیکه. نزدیک تر از باتوم تو به سر و کمر من. نزدیکتر از نفرت من به تو.

خاله زنک بازی چیست؟

۲۶ مهر ۱۳۸۸

شما تا حالا خاله زنک دیدید؟ میدونید معنی خاله زنک چیه؟ بذارید قضیه رو کمی باز کنیم.

یک خانوم چادر به سر (از این چادر ها که تو خونه وقت نماز سر میکنندو باهاش برای خرید هم بیرون میرند) رو تجسم کنید که تو میوه فروشی محل همسایه اش رو دیده و دارند با هم حرف میزنند (خاله زنک بازی میکنند):

- شنیدی زهرا خانوم و شوهرش کارشون به جاهای باریک کشیده؟

- راست میگی خواهر؟ قضیه جدیه؟

- آره خواهر! زهرا خانوم حتی حاظر نیست یک لحظه دیگه با شوهرش زندگی کنه!

- وا! پناه بر خدا! اینا که تا همین ۴ ماه پیش دست تو دست هم بیرون میرفتند و چیک تو چیک بودند!

- چی بگم والا خواهر! میگن حسین آقاشون دست بزن پیدا کرده ! بیچاره زهرا خانوم رو به قصد کشت کتک میزنه!

- خدا مرگم بده! حسین آقا که از این اخلاق ها نداشت؟! مرد آرومی بود. صبح با پرایدش میرفت مسافر کشی شب بر میگشت!

- آره دیگه! میگن از وقتی تو انتخابات شورای محل رای نیاورده خلقش تنگ شده! بهونه میگیره! دست بزن پیدا کرده…

…….

خوب. تا اینجا رو تجسم کردید؟ حالا میخوام این تجسم رو با یک عکس نشونتون بدم. عکسی از خبرگزاری رجانیوز که دقیقا معنای خاله زنک بازی رو عینیت بخشیده.

بعد از ماجرای خروج نرگس کلهر از کشور رسانه های خاله زنک که همیشه ادعای سست شدن بنیان خانواده در غربشون گوش فلک رو کر کرده بود بدجوری ضایع شده شدندو افتادند به خاله زنک بازی. عکس رو ببینید. نمیدونم شما اسمی بجز خاله زنک بازی برای این حرکات سراغ دارید؟ واقعا بعضی ها برای خاله زنک بازی پول میگیرند؟

برای مشاهده عکس در اندازه بزرگتر روی آن کلیک کنید

آن روزها را میگویم

۸ مهر ۱۳۸۸

عجب معجونی است این پول و قدرت که شیرازه آدم ها را زیر و رو میکند.از یک آدم سر به زیر میشوی پرادعایی که هیچ کس را نمیشناسی. حتی خودت را هم گم میکنی. هار میشوی. خلاصه یک چیزی میشوی غیر از آن که بودی. حتی شاید چیزی بجز انسان.همراه این ثروت و قدرت ترس هم می آید. ترس از دست دادنشان که شب و روزت را میگیرد. اما مزه اش زیر دندانت رفته. روز به روز حریص تر میشوی, زیاده خواه تر, مستبد تر!

یک زمانی شور داشتی و دشمنان ات متجاوزان  به خاک و ناموس ات بودند, امروز شَر شده ای و متجاوز به  همان آدم هایی که یک روز ناموست بودند! عجب معجونی است این قدرت! یک روز سینه سپر کردی برای همین مردم اما امروز سپر بدست گرفته ای و مقابلشان ایستاده ای . حرف همین چند سال پیش هست سردار. یادت که نرفته؟ آن زمانی که جانت کف دستت بود برای این مردم , به خودِ امروزت نگاه کن که عنان ات از کف داده ای! آن روز ها را میگویم که سرت را میدادی تا حرف حق روی زمین نماند نه این روز ها را که سرشان را به دیوار میکوبی تا حرف نزنند!

چند سال گذشته سردار. چند سال از آن روزها که فرمانده بودی ,سردار نبودی اما جایت بر سر و چشم این مردم بود. آن روز ها را میگویم.آن روز ها که همت فرمانده خیبر بود, اتوبان نبود! آن روز ها که حاج داوودی بود که تراشکار بود, از فاو هم که برگشت تراشکار بود,سهامدار نشد! حاج داوود و باکری و همت و … ماندند اما در تاریخ و قلب ما, تو هم ماندی اما در دنیای تاریک خودت!

عجب معجونی است سردار! قبول نداری؟!

برای ثبت در تاریخ

۲۷ شهریور ۱۳۸۸

امروز آخرین جمعه ماه رمضان بود و به رسم همیشه روز قدس. اما امسال قدس در سایه قرار گرفت. چه قبول کنند و چه نکنند روز قدس بهانه ای شد برای اعتراض و تداوم حرکتی که آهسته و پیوسته به پیش میرود.قدس در سایه قرار گرفت  حتی اگر رسانه ملی! صحنه های دستچین شده ای را پخش کند برای مردمی که خود در خیابان ها صحنه ساز بودند تا بگوید خبری نبوده است!

اما عدم پخش نیمه اول مسابقه فوتبال استقلال و استیل آذین به علت مشکلات فنی! و نمایش صحنه های بازی بصورت سیاه و سفید در بین دو نیمه میگفت که خیلی خبر ها بوده است! نمایش نیمه دوم و سانسور تماشاچیان با رنگ سیاه هم نشان از ادامه مشکلات فنی! داشت.

بله! امروز روز قدس بود و مردم بعد از خس و خاشاک مفتخر به دریافت لقب مشکلات فنی شدند!