<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>آخرین پدرخوانده &#187; عمومرداد</title>
	<atom:link href="http://www.lgodfather.com/?feed=rss2&#038;cat=1" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.lgodfather.com</link>
	<description>وب نوشت های آخرین پدرخوانده</description>
	<lastBuildDate>Thu, 26 Aug 2010 04:38:25 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.1</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>insomnia</title>
		<link>http://www.lgodfather.com/?p=788</link>
		<comments>http://www.lgodfather.com/?p=788#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 26 Aug 2010 04:38:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آخرین پدرخوانده</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.lgodfather.com/?p=788</guid>
		<description><![CDATA[تو ۲۴ ساعت گذشته حدود ۱۵ کیلومتر دویدم و پیاده روی کردم. شاید که خستگی به چشمام خواب بیاره. خسته تر شدم اما خواب آلود نه. مثل غذا خواب هم تو زندگیم کمرنگ شده. دلم یه خواب سر وقت میخواد. یه خواب بدون کابوس. یه خواب بدون اینکه خاطره ببینم, بدون اینکه رویا ببینم.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تو ۲۴ ساعت گذشته حدود ۱۵ کیلومتر دویدم و پیاده روی کردم. شاید که خستگی به چشمام خواب بیاره. خسته تر شدم اما خواب آلود نه. مثل غذا خواب هم تو زندگیم کمرنگ شده. دلم یه خواب سر وقت میخواد. یه خواب بدون کابوس. یه خواب بدون اینکه خاطره ببینم, بدون اینکه رویا ببینم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.lgodfather.com/?feed=rss2&amp;p=788</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تکه هایی از روحم</title>
		<link>http://www.lgodfather.com/?p=778</link>
		<comments>http://www.lgodfather.com/?p=778#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 Aug 2010 23:34:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آخرین پدرخوانده</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.lgodfather.com/?p=778</guid>
		<description><![CDATA[یک تکه از روحم رفت. یه تکه بزرگ که جایش با هیچ چیز پر نمیشود.
یک تکه از زندگی پر از فرازم &#8230;
یک تکه از خاطراتم &#8230;
یک تکه از قلبم اما نه.  تمام قلبم با آن هواپیمای لعنتی پرواز کرد و رفت.
تمام من امشب رفت&#8230;
خدانگهدار تمام من&#8230;
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;
پی نوشت: این نوشته تاریخ مصرف دو روزه داشت. مثل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یک تکه از روحم رفت. یه تکه بزرگ که جایش با هیچ چیز پر نمیشود.</p>
<p>یک تکه از زندگی پر از فرازم &#8230;</p>
<p>یک تکه از خاطراتم &#8230;</p>
<p>یک تکه از قلبم اما نه.  تمام قلبم با آن هواپیمای لعنتی پرواز کرد و رفت.</p>
<p>تمام من امشب رفت&#8230;</p>
<p>خدانگهدار تمام من&#8230;</p>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;</p>
<p>پی نوشت: این نوشته تاریخ مصرف دو روزه داشت. مثل خیلی از آدم ها.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.lgodfather.com/?feed=rss2&amp;p=778</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ای گاو&#8230;بری که دیگه بر نگردی</title>
		<link>http://www.lgodfather.com/?p=765</link>
		<comments>http://www.lgodfather.com/?p=765#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 20 Mar 2010 23:46:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آخرین پدرخوانده</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.lgodfather.com/?p=765</guid>
		<description><![CDATA[سال گاو هم با همه خوب و بدی رفت.  سالی که هر چه گفتیم نر است گفتند بدوش. هر چه گفتیم :والا ما خودمون دیدیم سبز بود! . گفتند: نه! ۶۳ درصد. بیچاره گاو هم سرش رو انداخت زیر و رفت.
اما امسال نمیخوام برای شما و خودم آرزوی بهترین ها رو کنم. فکر میکنم هر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سال گاو هم با همه خوب و بدی رفت.  سالی که هر چه گفتیم نر است گفتند بدوش. هر چه گفتیم :والا ما خودمون دیدیم سبز بود! . گفتند: نه! ۶۳ درصد. بیچاره گاو هم سرش رو انداخت زیر و رفت.</p>
<p>اما امسال نمیخوام برای شما و خودم آرزوی بهترین ها رو کنم. فکر میکنم هر چه آرزو میکنیم دورتر میشویم. شاید خرافاتی شدم! نمیخوام دل خوش کنم به دیوان حافظ که بگه: <strong>گفتم غمت سر آید</strong>! قرار بود غممون سر بیاد و این شد.</p>
<p>بگذارید ببینیم این شکلی چی در میاد؟ شاید سال بهتری بود. آرزو نکنیم برای سالی بهتر. بیایید تلاش کنیم.</p>
<p>نوروز مبارک&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.lgodfather.com/?feed=rss2&amp;p=765</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برای بانوی سکوت&#8230;برای خودم</title>
		<link>http://www.lgodfather.com/?p=764</link>
		<comments>http://www.lgodfather.com/?p=764#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 14 Mar 2010 21:15:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آخرین پدرخوانده</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.lgodfather.com/?p=764</guid>
		<description><![CDATA[وقتی اینقدر درد هست که نمیدونم به کدومش فکر کنم سکوت میکنم. سکوت میکنم و تو اون سکوت ترسناک و بزرگ و تاریک باز هم سکوت میکنم.
وقتی کسی نیست که این همه حرف و غم رو براش لخت کنم یا اگر هم باشه اینقدر درد هست که نمیدونم از کجا براش بگم یا اگر هم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی اینقدر درد هست که نمیدونم به کدومش فکر کنم سکوت میکنم. سکوت میکنم و تو اون سکوت ترسناک و بزرگ و تاریک باز هم سکوت میکنم.</p>
<p>وقتی کسی نیست که این همه حرف و غم رو براش لخت کنم یا اگر هم باشه اینقدر درد هست که نمیدونم از کجا براش بگم یا اگر هم باشه میدونم نمیفهمه چی میگم باز هم سکوت میکنم.</p>
<p>وقتی هر ترانه و آهنگی یک لحظه و یک خاطرست , آهنگ و صدا و نت رو هم خفه میکنم تا این سکوت عمیق تر بشه.عمیق تر و بلند تر از قد و اندازه من.  شاید غرق شدن تو این سکوت راه تاب آوردن باشه. شاید &#8230; شاید بفهمم دقیقا به کدوم بخش این روزمرگی و روزمرگی لعنتی میگن زندگی.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.lgodfather.com/?feed=rss2&amp;p=764</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ستاره هایی که نقش کتک خور فیلم را بازی کردند</title>
		<link>http://www.lgodfather.com/?p=761</link>
		<comments>http://www.lgodfather.com/?p=761#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 02 Mar 2010 09:54:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آخرین پدرخوانده</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.lgodfather.com/?p=761</guid>
		<description><![CDATA[در خبر ها (به نقل از فارس نیوز) داریم:

علاء الدین بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی که در حاشیه جلسه علنی امروز یکشنبه مجلس با خبرنگاران گفتگو می‌کرد در پاسخ به سوال خبرنگار یکی از رسانه‌های اصلاح طلب در خصوص فیلم جدیدی از کوی دانشگاه که در برخی از رسانه‌های [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در خبر ها (به نقل از فارس نیوز) داریم:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">علاء الدین بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی که در حاشیه جلسه علنی امروز یکشنبه مجلس با خبرنگاران گفتگو می‌کرد در پاسخ به سوال خبرنگار یکی از رسانه‌های اصلاح طلب در خصوص فیلم جدیدی از کوی دانشگاه که در برخی از رسانه‌های بیگانه منتشر شده است، گفت: <strong>این فیلم را ندیده‌ام</strong> اما راحت‌ترین کار در هنر فیلمسازی<strong> مونتاژ</strong> است تا خواسته تولید‌کننده در مونتاژ فیلم تامین شود از این رو باید با تامل نسبت به این فیلم پخش شده نگریست.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">این را بگذارید در کنار فیلم رد شدن ماشین پلیس از روی مردم در روز عاشورا که از سوی رسانه های مردمی! به عنوان پروژه کشته سازی نام برده شد. مثل ندا آقا سلطان که خودش را کف خیابان کشت اینجا هم یکی خودش را زیر ماشین پلیس انداخت  و البته بگذریم که خودشان هم در تحلیل های پیچیده و دقیقشان و در عین هماهنگی با یگدیگر یک بار فیلم این حادثه را مونتاژ و کارگردانی شده  و یک بار هم ماشین پلیس را دزدی اعلام کردند. و ما هم در عین بیسوادی و جهالت نفهمیدیم بالاخره مونتاژ بود؟ ماشین دزدی بود؟ خودکشی بود؟&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">حالا هم یک عده مزدور در یک لوکیشن شبیه کوی دانشگاه فیلم اکشن بازی کرده اند . یک فیلم بی ستاره و  بدون نقش اول اما تا دلتان بخواهد پر از نقش کتک خور!</p>
<p style="text-align: justify;">اما جدا از همه این حرف ها بنده به عنوان کسی که موهای سرش فرفری شده و همذات پنداری عجیبی به شنگول و منگول احساس میکند یک سوال دارم:</p>
<p style="text-align: justify;">بگذریم &#8230; گوسفند که سوال نمیکند بع بع میکند!</p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.lgodfather.com/?feed=rss2&amp;p=761</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایده هایتان را دو دستی بچسبید</title>
		<link>http://www.lgodfather.com/?p=748</link>
		<comments>http://www.lgodfather.com/?p=748#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 14 Feb 2010 22:01:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آخرین پدرخوانده</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[هنر و سینما]]></category>
		<category><![CDATA[ایده]]></category>
		<category><![CDATA[سریال FLASHFORWARD]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.lgodfather.com/?p=748</guid>
		<description><![CDATA[ایده ها مثل جرقه هستند. یک لحظه روشن میشوند و اگر فندک مغز در آن لحظه گاز نداشته باشه ناپدید میشوند. نه شعله ای روشن میشود و نه حرکتی شکل میگیرد. اگر در همان لحظه ایده را گرفتی و شکلش دادی و پروراندی ممکن است شاهکاری خلق شود و مسیر زندگیت را عوض کنند.
در زندگی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">ایده ها مثل جرقه هستند. یک لحظه روشن میشوند و اگر فندک مغز در آن لحظه گاز نداشته باشه ناپدید میشوند. نه شعله ای روشن میشود و نه حرکتی شکل میگیرد. اگر در همان لحظه ایده را گرفتی و شکلش دادی و پروراندی ممکن است شاهکاری خلق شود و مسیر زندگیت را عوض کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">در زندگی من این جرقه ها کم نبوده. از بعضی هایش فقط همین قدر یادم مانده که جرقه ای زده شده. حتی یادم نمی آید آن ایده در چه موردی بوده است. بگذریم&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">ایده ای داشتم که حدود دو سال پیش شکل گرفت. نمیدانم از کجا اما هر از گاهی به سراغم می آمد و کامل تر میشد. پیش خودم  فکر میکردم ایده آنقدر  بکر و تازه هست و جای کار داردکه بعضی وقت ها که داستانم را در ذهنم کامل میکردم سر ذوق می آمدم.  شاید شرح دادن اش سخت باشد اما تصمیم داشتم روزی به داستان یا فیلمنامه تبدیلش کنم.</p>
<p style="text-align: justify;">گذشت و گذشت تا چند روز پیش با <strong>سریال FLASHFORWARD </strong>آشنا شدم و دیدم ای دل غافل! ایده ای که داشتم نوشته که هیچ بلکه به تصویر تبدیل شده و میلیونها بیننده شاهدش بوده اند. با اشتیاق و البته احساس سرخوردگی به دیدن سریال نشستم و هرچه به جلو رفتم دیدم که چطور ممکن است دو نفر در دو گوشه دنیا ایده مشابهی داشته باشند و حتی در بسیاری از جزییات هم مثل هم فکرکنند.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" title="سریال flashforward" src="http://lgodfather.com/wp-content/uploads/2010/flash-forward-axn-0.jpg" alt="" width="400" height="268" /></p>
<p style="text-align: justify;">شاید اگر آن ایده به داستان تبدیل شده و بود و ثبت میشد امروز میتوانستم یقه سازندگان سریال را بگیرم و ادعای ارث  ومیراث کنم! (یکی نیست بگه تو حالا حق خودت رو اینور دنیا بگیر اونور دنیا پیشکش).</p>
<p style="text-align: justify;">فصل اول سریال Flashforward در ده اپیزود پخش شده و توانسته است نمره ۸/۳ از ۱۰ را از <a href="http://www.imdb.com/title/tt1441135/" target="_blank">سایت IMDB </a>کسب کند.در مورد داستان سریال حرفی نمیزنم اما اگر اهل سریال هستید پیشنهاد میکنم دیدن این سریال متفاوت را از دست ندهید.</p>
<p style="text-align: justify;">و یک پیشنهاد مهمتر: ایده هایتان را دو دستی بچسبید!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.lgodfather.com/?feed=rss2&amp;p=748</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خوشا آنکه همچون تو مست از جهان می رود</title>
		<link>http://www.lgodfather.com/?p=740</link>
		<comments>http://www.lgodfather.com/?p=740#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Dec 2009 10:22:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آخرین پدرخوانده</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله منتظری]]></category>
		<category><![CDATA[درگذشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.lgodfather.com/?p=740</guid>
		<description><![CDATA[در مقابل سیاهی ها و سیاه دل های روزگار است که عیارمردان بزگ محک میخورد و عیار آیت الله منتظری با دقیق ترین محک,  یعنی قضاوت مردم سنجیده شد.و روسفیدی منتظری در پیشگاه قضاوت مردم و دل های روشن رو سیاهی را برای زغال گذاشت. روحش شاد&#8230;


خوشا آنکه همچون تو مست از جهان می رود
خوشا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;" dir="rtl">در مقابل سیاهی ها و سیاه دل های روزگار است که عیارمردان بزگ محک میخورد و عیار آیت الله منتظری با دقیق ترین محک,  یعنی قضاوت مردم سنجیده شد.و روسفیدی منتظری در پیشگاه قضاوت مردم و دل های روشن رو سیاهی را برای زغال گذاشت. روحش شاد&#8230;</p>
<p style="text-align: right;" dir="rtl">
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><img title="آیت الله منتظری به رحمت ایزدی پیوست" src="http://img4.tinypic.info/files/e2vn6269kemp5cqpocs8.jpg" alt="" width="500" height="375" /></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><span style="color: #000000;">خوشا آنکه همچون تو مست از جهان می رود</span></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><span style="color: #000000;">خوشا آنکه همچون تو مست از شراب الست از جهان می رود</span></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><span style="color: #000000;">خوشا آنکه همچون تو در خواب مست</span></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><span style="color: #000000;">به دور از غم هرچه هست از جهان می رود</span></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><span style="color: #000000;">کسی با خود از این جهان ارمغانی نبرد</span></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><span style="color: #000000;">خوشا آنکه همچون تو با جام و نامی به دست از جهان می رود</span></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><span style="color: #000000;"><img class="aligncenter" title="پیکر آیت الله منتظری" src="http://img4.tinypic.info/files/wspfksmtrgkchwl3uc9j.jpg" alt="" width="453" height="257" /><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.lgodfather.com/?feed=rss2&amp;p=740</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایرانی بازی!</title>
		<link>http://www.lgodfather.com/?p=722</link>
		<comments>http://www.lgodfather.com/?p=722#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 10 Dec 2009 00:28:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آخرین پدرخوانده</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی و انتقادی]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[کودکی]]></category>
		<category><![CDATA[پنیسیلین]]></category>
		<category><![CDATA[آمپول]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[تزریقات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.lgodfather.com/?p=722</guid>
		<description><![CDATA[روی تخت تزریقاتی خوابیده بودم تا آمپول زن اسلحه به دست بیاد و آمپولم رو بزنه. همینجور که دراز کشیده بودم یاد دوران بچگی افتادم که برای یک آمپول ناقابل چه کولی بازی ها که در نمی آوردم و تا باج نمیگرفتم آمپول نمیزدم. باج هم همیشه یک ماشین پلاستیکی بود که از مغازه قدیمی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">روی تخت تزریقاتی خوابیده بودم تا آمپول زن اسلحه به دست بیاد و آمپولم رو بزنه. همینجور که دراز کشیده بودم یاد دوران بچگی افتادم که برای یک آمپول ناقابل چه کولی بازی ها که در نمی آوردم و تا باج نمیگرفتم آمپول نمیزدم. باج هم همیشه یک ماشین پلاستیکی بود که از مغازه قدیمی و درب و داغون زیر تزریقاتی برام میخریدند. یاد پیرمرد فروشنده با اون عینک ته استکانی افتادم که هر وقت میدیدمش نمیدونستم باید بخاطر داشتن یک ماشین پلاستیکی در دقایق آینده  خوشحال باشم و یا بترسم از بلایی که قراره سرم بیاد. یاد تزریقاتی هیکل گنده افتادم با اون صورت ماه گرفته که آدم بزر گ ها هم  از دیدن هیبت اش با آمپولی که به دست اش بود به طرف آدم می اومد به وحشت می افتادند. چه برسه به من پسر بچه ته تغاری ترس از آمپول!</p>
<p style="text-align: justify;">تو همین حال و هوا بودم که با صدای عربده خودم رو جمع و جور کردم. مونده بودم چی شده ! میخواستم ببینم چی شده که همون صدا با فریاد گفت:<strong> همیشه باید ایرانی بازی در بیارید؟! اگر این کار ها رو نکنید که نمیگن ایرانی هستید! </strong></p>
<p style="text-align: justify;">پیش خودم فکر میکردم چی شده  که صدا دو باره عربده زد: تو مثلا آمپول زنی؟ نمیدونی پنیسیلین رو با بی حسی میزنند؟</p>
<p style="text-align: justify;">و صدای مرد آمپول زن که آروم گفت: آقا این فقط یه آمپول پنیسیلین ۸۰۰ بود! اصلا درد نداره! پنیسیلین رو اگر با بی حسی بزنید اثراش از بین میره!   و مرد که با صدای بلندتر گفت: مرتیکه آمپول درد نداره؟ میخوای بزنم به خودت ببینی چه دردی داره؟ آی پام&#8230; فلج شدم!</p>
<p style="text-align: justify;">و  من به یاد خودم افتادم که به عشق یک ماشین پلاستیکی صدام در نمیومد و درد آمپول و اون تزریقات چی ترسناک رو تحمل میکردم! و به فکرعبارت <strong>ایرانی بازی</strong>! فرو رفتم .  واقعا ایرانی بازی یعنی چی؟ یعنی تزریق آمپول پنیسیلین ۸۰۰ بدون بی حسی؟ یا عربده زدن یک مرد گنده بالغ وسط درمانگاه از درد آمپول؟ چه ذهنیتی از ایرانی داریم که همه حس ها و تعاریف ناجور و بدمون رو به<strong> ایرانی بازی</strong> تعبیر میکنیم؟  دوست داشتم برم ازش بپرسم : آقا؟ ایرانی بازی یعنی چی؟ اما دست اش رو به دیوار گرفته بود و لنگ لنگان داشت میرفت. گمونم باباش دم در با یک ماشین پلاستیکی منتظراش بود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.lgodfather.com/?feed=rss2&amp;p=722</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خلاصه ای از دیدار با قیصر سینمای ایران; مسعود کیمیایی</title>
		<link>http://www.lgodfather.com/?p=697</link>
		<comments>http://www.lgodfather.com/?p=697#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 12 Oct 2009 21:28:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آخرین پدرخوانده</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[هنر و سینما]]></category>
		<category><![CDATA[قیصر]]></category>
		<category><![CDATA[محاکمه در خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود کیمیایی]]></category>
		<category><![CDATA[تمبر کیمیایی]]></category>
		<category><![CDATA[جمشید مشایخی]]></category>
		<category><![CDATA[جسد های شیشه ای]]></category>
		<category><![CDATA[روز شیراز]]></category>
		<category><![CDATA[شیراز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.lgodfather.com/?p=697</guid>
		<description><![CDATA[امروز ۲۰ مهر , روز شیراز بود و شیراز یک مهمان ویژه داشت. استاد مسعود کیمیای به همراه پیر سپید موی سینمای ایران جمشید مشایخی و چند نفر از بازیگران بیست و هفتمین فیلمش یعنی محاکمه در خیابان به شیراز آمده بودند تا در بزرگداشت استاد و مراسم رونمایی از تمبر ایشان شرکت کنند.

به همراه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امروز ۲۰ مهر , روز شیراز بود و شیراز یک مهمان ویژه داشت. استاد مسعود کیمیای به همراه پیر سپید موی سینمای ایران جمشید مشایخی و چند نفر از بازیگران بیست و هفتمین فیلمش یعنی <strong>محاکمه در خیابان</strong> به شیراز آمده بودند تا در بزرگداشت استاد و مراسم رونمایی از تمبر ایشان شرکت کنند.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" title="مسعود کیمیایی و جمشید مشایخی در شیراز" src="http://lgodfather.com/wp-content/uploads/2009/kimiyaee/kimiyaee3.JPG" alt="" width="480" height="360" /></p>
<p>به همراه ایشان منقد سینما دکتر امید روحانی هم به شیراز آمده بود و در جلسه پرسش و پاسخ و تجلیل از ایشان شرکت کند. جلسه با پخش گزیده ای از صحنه های قیصر, گوزنها و سلطان شروع شد.</p>
<p><span id="more-697"></span></p>
<p>بعد از آن صحنه هایی از <strong>محاکمه در خیابان</strong> پخش شد که در آبان ماه اکران میشود. دکتر روحانی هم تاکید داشت این فیلم نقطه اتکای دیگری در سینمای کیمیایی خواهد بود.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" title="محاکمه در خیابان" src="http://lgodfather.com/wp-content/uploads/2009/kimiyaee/mohakeme-dar-khiaban.JPG" alt="" width="480" height="391" /></p>
<p>در میان انبوه سوال ها نوبت به سوال من رسید که از ایشان در مورد عدم موافقت ایشان با بازسازی <strong>قیصر</strong> پرسیدم. کیمیایی در پاسخ گفت: اینها گفتند میخواهیم فیلم را سیاه و سفید و پلان به پلان و با همان دکوپاژ باز سازی کنیم. من هم گفتم اگر دقیقا میخواهید همان را اجرا کنید خوب اصل اش که موجود هست. بروید انرژیتان را بگذارید و برای پخش قیصر مجوز بگیرید.</p>
<p><img title="مسعود کیمیایی" src="http://lgodfather.com/wp-content/uploads/2009/kimiyaee/kimiyaee01.JPG" alt="" width="480" height="360" /></p>
<p>روی یکی از سوال ها هم با جمشید مشایخی بود که پرسیده بود: چرا تا کنون در مورد شخصیت های بنام و معروف ایران کمتر فیلم ساخته شده؟ ایشان هم در جواب گفتند: آدم های بزرگ حرف های بزرگ میزنند که در حال بعضی ها  خیلی از این حرف ها را نمیپسندند. که این جواب با تشویق شدید مردم همراه بود.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" title="استاد مسعود کیمیایی" src="http://lgodfather.com/wp-content/uploads/2009/kimiyaee/kimiyaee4.JPG" alt="" width="480" height="360" /></p>
<p>بعد از جلسه پرسش و پاسخ هم از تمبر بزرگداشت استاد رونمایی شد که عکس آن را در زیر میبینید.</p>
<p><img title="تمبر یادبود استاد مسعود کیمیایی" src="http://lgodfather.com/wp-content/uploads/2009/kimiyaee/kimiyaee-stamp.JPG" alt="" width="480" height="360" /></p>
<p>مدت ها بود که چیزی خوشحالم نمیکرد. درست تر بگویم چیزی ذوق زده ام نمیکرد.اما دیدار با یکی از محبوب ترین های زندگی ام و بخصوص دستخطی که پشت رمان اش <strong>جسد های شیشه ای </strong> برایم نوشت یکی از بهترین لحظه های زندگی ام بود.</p>
<p>با خط زیبایی برایم نوشت: <strong>این سرزمین مال شماست</strong>!</p>
<p>امضا: مسعود کیمیایی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.lgodfather.com/?feed=rss2&amp;p=697</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ملالی نیست جز&#8230;</title>
		<link>http://www.lgodfather.com/?p=636</link>
		<comments>http://www.lgodfather.com/?p=636#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 28 Jun 2009 11:05:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آخرین پدرخوانده</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.lgodfather.com/?p=636</guid>
		<description><![CDATA[این روزها کمتر اخبار میبینم. کمتر گوش میکنم. کمتر میخوانم. کمتر فکر میکنم. کمتر مینویسم. شاید که تحمل این روزها آسان تر شود, دردش کمتر شود. ملالش ملایم تر شود&#8230;شاید&#8230;نمیدانم!
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این روزها کمتر اخبار میبینم. کمتر گوش میکنم. کمتر میخوانم. کمتر فکر میکنم. کمتر مینویسم. شاید که تحمل این روزها آسان تر شود, دردش کمتر شود. ملالش ملایم تر شود&#8230;شاید&#8230;نمیدانم!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.lgodfather.com/?feed=rss2&amp;p=636</wfw:commentRss>
		<slash:comments>24</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
