<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>آخرین پدرخوانده &#187; باشگاه مشتزنی</title>
	<atom:link href="http://www.lgodfather.com/?feed=rss2&#038;cat=13" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.lgodfather.com</link>
	<description>وب نوشت های آخرین پدرخوانده</description>
	<lastBuildDate>Thu, 26 Aug 2010 04:38:25 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.1</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>عشق&#8230;</title>
		<link>http://www.lgodfather.com/?p=787</link>
		<comments>http://www.lgodfather.com/?p=787#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Aug 2010 01:04:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آخرین پدرخوانده</dc:creator>
				<category><![CDATA[باشگاه مشتزنی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.lgodfather.com/?p=787</guid>
		<description><![CDATA[
عشق توصیف رمانتیکیه از پیش پا افتاده ترین فرایند بیولوژیک یا بهتر بگم شیمیایی . مقادیر زیادی هم خزعبلات درباره اش گفته و نوشته شده .
گرتا گاربو در فیلم نینوچکا (۱۹۳۹)
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" title="Ninotchka " src="http://www.lgodfather.com/wp-content/uploads/2010/08/Ninotchka-4.jpg" alt="" width="288" height="232" /></p>
<p>عشق توصیف رمانتیکیه از پیش پا افتاده ترین فرایند بیولوژیک یا بهتر بگم شیمیایی . مقادیر زیادی هم خزعبلات درباره اش گفته و نوشته شده .</p>
<p>گرتا گاربو در فیلم <a href="http://www.imdb.com/title/tt0031725/" target="_blank">نینوچکا </a>(۱۹۳۹)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.lgodfather.com/?feed=rss2&amp;p=787</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رهایی از امید</title>
		<link>http://www.lgodfather.com/?p=238</link>
		<comments>http://www.lgodfather.com/?p=238#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 10 Mar 2009 22:11:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آخرین پدرخوانده</dc:creator>
				<category><![CDATA[باشگاه مشتزنی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم]]></category>
		<category><![CDATA[هنر و سینما]]></category>
		<category><![CDATA[دیالوگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://lgodfather.com/?p=238</guid>
		<description><![CDATA[یک درس  از فیلم رهایی از شاوشنگ (یا رستگاری شاوشنگ) اثر فرانک دارابونت:
رد(مورگان فریمن): بذار یه چیزی بهت بگم رفیق امید چیز خطرناکیه امید می تونه یه آدمو دیوونه کنه.

]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یک درس  از فیلم <a href="http://www.imdb.com/title/tt0111161/" target="_blank">رهایی از شاوشنگ</a> (یا رستگاری شاوشنگ) اثر فرانک دارابونت:</p>
<p>رد(مورگان فریمن): بذار یه چیزی بهت بگم رفیق امید چیز خطرناکیه امید می تونه یه آدمو دیوونه کنه.</p>
<p><cemter><img class="aligncenter" title="رهایی از شاوشنگ" src="http://d.yimg.com/movies.aunz.yimg.com/2005/photos/main/2565.jpg" alt="" width="360" height="244" /></cemter></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.lgodfather.com/?feed=rss2&amp;p=238</wfw:commentRss>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>باشگاه مشتزنی سه</title>
		<link>http://www.lgodfather.com/?p=131</link>
		<comments>http://www.lgodfather.com/?p=131#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 May 2008 12:47:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آخرین پدرخوانده</dc:creator>
				<category><![CDATA[باشگاه مشتزنی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://lgodfather.com/?p=131</guid>
		<description><![CDATA[خیلی وقت بود که ننوشته بودم. یکی از دلایلش این بود که پست طولانی و مفصلی که براش خیلی وقت گذاشته بودم بخاطر قطع برق نابود شد. بدجوری تو ذوقم خورد.بیخیال&#8230;
میریم که داشته باشیم ( ادای دین به بهرام شفیع!!!) یک باشگاه مشتزنی دیگه:
۱- کاتولیک بودن خیلی خوبه میتونی هر هفته بری کلیسا و اعتراف کنی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی وقت بود که ننوشته بودم. یکی از دلایلش این بود که پست طولانی و مفصلی که براش خیلی وقت گذاشته بودم بخاطر قطع برق نابود شد. بدجوری تو ذوقم خورد.بیخیال&#8230;</p>
<p>میریم که داشته باشیم ( ادای دین به بهرام شفیع!!!) یک باشگاه مشتزنی دیگه:</p>
<p>۱- کاتولیک بودن خیلی خوبه میتونی هر هفته بری کلیسا و اعتراف کنی بعد دوباره از نو شروع کنی (a bronx tale)</p>
<p>2- صدا خفه کن صدای شلیک گلوله رو تبدیل به یه نجوا میکنه. برای همین هر کسی رو که اینطوری بکشم تا وقتی که جون بده بغلش میکنم&#8230;</p>
<p>۳  -فکر می کنی کجا هستیم؟<br />
   -این جا باید همون جایی باشه که همه ی ساعت های شنی قدیمی رو توش خالی می کنن(در مواجهه با صحرای مراکش)(فیلم جاده مراکش ۱۹۴۲)</p>
<p>۴- آلفردو: حالا دیگه می‌دونی ژلاتین کدوم طرف نگاتیوه؟</p>
<p>   سالواتوره: همون طرفی که خیلی خوشمزه‌س! (سینما پارادیزو)</p>
<p>۵- چرا یه لیست از جاهایی که میری به من نمیدی تا بدونم کجاها نرم؟ (Creep)</p>
<p>6-<font size="2">خدا دور و بر ما نیست &#8230; آخه از احمق ها بدش می‌آد (خوب ,بد,زشت)</font></p>
<p><font size="2">                <img title="خوب بد زشت" alt="خوب بد زشت" src="http://i28.tinypic.com/2itfqer.jpg" align="middle" /></font></p>
<p><font size="2">۷-پشت این نقاب جسم نیست. یک ایده است و ایده ها هم ضدگلوله هستند.(V for Vendetta)</font></p>
<p><font size="2">8- من دردوره دولت آیزنهاور با زنی آشنا بودم&#8230;. خلاصه&#8230; رابطه جالبی بود چون&#8230; چون می خواستم کاری رو باهاش بکنم که آیزنهاور داشت توی اون هشت سال آخر با کشور می کرد (آنی هال)</font></p>
<p><font size="2">۹-رومن پولانسکی: مثلا تو دست منو قطع می کنی ، من میگم من و دستم. اون یکی دستم رو هم قطع میکنی من میگم من و دوتا دستم. دل و روده و کبدمو بیرون می کشی&#8230;فرض بر اینکه این امکان وجود داشته باشه و من میگم من و روده هام. و حالا اگه سرمو از تنم جدا کنی من میگم من و سرم یا من و اندامم؟<br />
سر من چه حقی داره به خوش &#8220;من&#8221; بگه؟ (مستاجر &#8211; ۱۹۷۶)</font></p>
<p><font size="2">۱۰-وقتی همه چی رو از دست بدی اون موقعست که آزادی هر کاری رو بکنی (Fight Club)</font><font size="2"> </font><font size="2">                <img title="باشگاه مشتزنی" alt="باشگاه مشتزنی" src="http://i27.tinypic.com/2j47xc9.jpg" align="middle" /></font><font size="2"> </p>
<p></font> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.lgodfather.com/?feed=rss2&amp;p=131</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>باشگاه مشتزنی دو</title>
		<link>http://www.lgodfather.com/?p=122</link>
		<comments>http://www.lgodfather.com/?p=122#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 10 Apr 2008 11:36:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آخرین پدرخوانده</dc:creator>
				<category><![CDATA[باشگاه مشتزنی]]></category>
		<category><![CDATA[هنر و سینما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://lgodfather.com/?p=122</guid>
		<description><![CDATA[۱- یکی از تراژدی های این زندگی اینه که آدمهایی که جون میده یک کتک حسابی بخورند همیشه گنده تر و قلدر ترند. (داستان پالم بیچ)
۲- من همیشه راست میگم حتی موقعی که دروغ میگم (آل پاچینو در صورت زخمی)
                                 
۳- من از هیچ شروع کردم و با تلاش و کوشش زیاد به نهایت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>۱- یکی از تراژدی های این زندگی اینه که آدمهایی که جون میده یک کتک حسابی بخورند همیشه گنده تر و قلدر ترند. (<a title="داستان پالم بیچ" href="http://www.imdb.com/title/tt0035169/" target="_blank">داستان پالم بیچ</a>)</p>
<p>۲- من همیشه راست میگم حتی موقعی که دروغ میگم (آل پاچینو در <a title="صورت زخمی در IMDB" href="http://www.imdb.com/title/tt0086250/" target="_blank">صورت زخمی</a>)</p>
<p>                                 <img title="آل پاچینو در نقش تونی مونتانا" alt="آل پاچینو در نقش تونی مونتانا" src="http://i30.tinypic.com/j09lkz.gif" align="middle" /></p>
<p>۳- من از هیچ شروع کردم و با تلاش و کوشش زیاد به نهایت فقر و فلاکت رسیدم (گرچو مارکس در حقه بازی )</p>
<p>۴-هیچ وقت اجازه ندین کسی بیرون از خانواده بدونه شما به چی فکر میکنین (دون کورلیونه در <a href="http://www.imdb.com/title/tt0068646/" target="_blank">پدرخوانده یک</a>)</p>
<p>۵- شما قراره سرباز بشید. یک سرباز فکر نمیکنه .اون فقط اطاعت میکنه . شما واقعا فکر می کنین اگه یک سرباز ,درست وحسابی فکر کنه بازم جونش رو برای ملکه و کشورش فدا میکنه؟ اصلا این جوری نیست. (شون کانری در <a title="مردی که میخواست سلطان باشد در IMDB" href="http://www.imdb.com/title/tt0073341/" target="_blank">فیلم مردی که میخواست سلطان باشد</a>)</p>
<p>۶-من عاشق آدم کش ها هستم, هر کاری که باهاشون بکنی احساست جریحه دار نمیشه ( مارو در <a href="http://www.imdb.com/title/tt0401792/" target="_blank">سین سیتی</a>)</p>
<p>                                <img src="http://i25.tinypic.com/15yivtl.gif" align="middle" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.lgodfather.com/?feed=rss2&amp;p=122</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>باشگاه مشتزنی</title>
		<link>http://www.lgodfather.com/?p=118</link>
		<comments>http://www.lgodfather.com/?p=118#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 30 Mar 2008 22:20:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آخرین پدرخوانده</dc:creator>
				<category><![CDATA[باشگاه مشتزنی]]></category>
		<category><![CDATA[هنر و سینما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://lgodfather.com/?p=118</guid>
		<description><![CDATA[همیشه اعتقاد دارم , به اشتراک گذاشتن افکار یکی از علت های پیدایش تمدن بوده. و دقیقا به همین دلیل اینترنت اینقدر سریع فراگیر شد. یعنی به اشتراک گذاشتن افکار و عقاید و دانسته ها. و چون به این مساله اعتقاد دارم بخش پیشنهاد های بیشرمانه شروع کردم.
 یکی از سرگرمیها و علاقه مندی های من [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>همیشه اعتقاد دارم , به اشتراک گذاشتن افکار یکی از علت های پیدایش تمدن بوده. و دقیقا به همین دلیل اینترنت اینقدر سریع فراگیر شد. یعنی به اشتراک گذاشتن افکار و عقاید و دانسته ها. و چون به این مساله اعتقاد دارم بخش پیشنهاد های بیشرمانه شروع کردم.</p>
<p> یکی از سرگرمیها و علاقه مندی های من سینماست. و یکی از جذاب ترین و بیاد ماندنی ترین بخش های سینما هم دیالوگ هایی هست که گاهی خیلی ساده و گذرا میشنویم و رد میشیم و گاهی بعضی از این دیالوگ ها اینقدر جذاب و زیبا هستند که برای همیشه یک گوشه از ذهنمون رو اشغال میکنند. حالا میخوام تو یک بخش جدید دیالوگ هایی رو که شنیدم و به نظرم زیبا بوده رو قرار بدم تا لذت شنیدنش رو با هم شریک بشیم. شما هم دیالوگ هایی که به نظرتون زیبا اومده رو بنویسید تا بی حساب بشیم.</p>
<p> اسم این بخش رو هم میگذارم<strong> باشگاه مشت زنی</strong>. به چند دلیل!!! اول اینکه یکی از فیلم های مورد علاقه ام هست و دیگه اینکه فکر میکنم دیالوگ هایی که بین بازیگر ها رد و بدل میشه مثل مشته که یکی بعد از دیگری به طرف هم پرتاب میشه و البته بیننده های فیلم رو هم بی نصیب نمیگذاره و گاهی تکونمون میده و گیج و منگ و مست از شنیدن این دیالوگ ها میندازتمون یک گوشه . پس اولین باشگاه مشت زنی رو شروع میکنم.</p>
<p>۱-پدرم بهش پیشنهادی کرد که نمیتونست رد کنه. لوکا براتزی یه هفت تیرو طرف سرش نشونه رفت و پدرم بهش اطمینان داد که یا امضاش میاد پایین قرارداد یا مغزش (<a href="http://www.imdb.com/title/tt0068646/" target="_blank">پدرخوانده ۱</a>)</p>
<p>                      <img title="پدرخوانده یک" alt="پدرخوانده یک" src="http://i28.tinypic.com/2yty1dh.gif" align="middle" /></p>
<p>۲-اگه بخوام راستشو بهت بگم, یه خورده بهت دروغ گفتم (جک نیکلسون در <a href="http://www.imdb.com/title/tt0071315/" target="_blank">محله چینی ها</a>)</p>
<p>                     <img title="محله چینی ها" alt="محله چینی ها" src="http://i29.tinypic.com/16k7rdz.gif" align="middle" /></p>
<p>۳- میدونی وقتی بوی کثافت میدی داری به سمت حقیقت حرکت میکنی . (جرج کلونی در <a href="http://www.imdb.com/title/tt0120188/" target="_blank">سه پادشاه</a>)</p>
<p>                     <img title="سه پادشاه" alt="سه پادشاه" src="http://i26.tinypic.com/2qkv0vp.gif" align="middle" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.lgodfather.com/?feed=rss2&amp;p=118</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
