همیشه اعتقاد دارم , به اشتراک گذاشتن افکار یکی از علت های پیدایش تمدن بوده. و دقیقا به همین دلیل اینترنت اینقدر سریع فراگیر شد. یعنی به اشتراک گذاشتن افکار و عقاید و دانسته ها. و چون به این مساله اعتقاد دارم بخش پیشنهاد های بیشرمانه شروع کردم.

 یکی از سرگرمیها و علاقه مندی های من سینماست. و یکی از جذاب ترین و بیاد ماندنی ترین بخش های سینما هم دیالوگ هایی هست که گاهی خیلی ساده و گذرا میشنویم و رد میشیم و گاهی بعضی از این دیالوگ ها اینقدر جذاب و زیبا هستند که برای همیشه یک گوشه از ذهنمون رو اشغال میکنند. حالا میخوام تو یک بخش جدید دیالوگ هایی رو که شنیدم و به نظرم زیبا بوده رو قرار بدم تا لذت شنیدنش رو با هم شریک بشیم. شما هم دیالوگ هایی که به نظرتون زیبا اومده رو بنویسید تا بی حساب بشیم.

 اسم این بخش رو هم میگذارم باشگاه مشت زنی. به چند دلیل!!! اول اینکه یکی از فیلم های مورد علاقه ام هست و دیگه اینکه فکر میکنم دیالوگ هایی که بین بازیگر ها رد و بدل میشه مثل مشته که یکی بعد از دیگری به طرف هم پرتاب میشه و البته بیننده های فیلم رو هم بی نصیب نمیگذاره و گاهی تکونمون میده و گیج و منگ و مست از شنیدن این دیالوگ ها میندازتمون یک گوشه . پس اولین باشگاه مشت زنی رو شروع میکنم.

۱-پدرم بهش پیشنهادی کرد که نمیتونست رد کنه. لوکا براتزی یه هفت تیرو طرف سرش نشونه رفت و پدرم بهش اطمینان داد که یا امضاش میاد پایین قرارداد یا مغزش (پدرخوانده ۱)

                      پدرخوانده یک

۲-اگه بخوام راستشو بهت بگم, یه خورده بهت دروغ گفتم (جک نیکلسون در محله چینی ها)

                     محله چینی ها

۳- میدونی وقتی بوی کثافت میدی داری به سمت حقیقت حرکت میکنی . (جرج کلونی در سه پادشاه)

                     سه پادشاه