باشگاه مشتزنی
باشگاه مشتزنی٬ هنر و سینما ۱۲ فروردین ۱۳۸۷همیشه اعتقاد دارم , به اشتراک گذاشتن افکار یکی از علت های پیدایش تمدن بوده. و دقیقا به همین دلیل اینترنت اینقدر سریع فراگیر شد. یعنی به اشتراک گذاشتن افکار و عقاید و دانسته ها. و چون به این مساله اعتقاد دارم بخش پیشنهاد های بیشرمانه شروع کردم.
یکی از سرگرمیها و علاقه مندی های من سینماست. و یکی از جذاب ترین و بیاد ماندنی ترین بخش های سینما هم دیالوگ هایی هست که گاهی خیلی ساده و گذرا میشنویم و رد میشیم و گاهی بعضی از این دیالوگ ها اینقدر جذاب و زیبا هستند که برای همیشه یک گوشه از ذهنمون رو اشغال میکنند. حالا میخوام تو یک بخش جدید دیالوگ هایی رو که شنیدم و به نظرم زیبا بوده رو قرار بدم تا لذت شنیدنش رو با هم شریک بشیم. شما هم دیالوگ هایی که به نظرتون زیبا اومده رو بنویسید تا بی حساب بشیم.
اسم این بخش رو هم میگذارم باشگاه مشت زنی. به چند دلیل!!! اول اینکه یکی از فیلم های مورد علاقه ام هست و دیگه اینکه فکر میکنم دیالوگ هایی که بین بازیگر ها رد و بدل میشه مثل مشته که یکی بعد از دیگری به طرف هم پرتاب میشه و البته بیننده های فیلم رو هم بی نصیب نمیگذاره و گاهی تکونمون میده و گیج و منگ و مست از شنیدن این دیالوگ ها میندازتمون یک گوشه . پس اولین باشگاه مشت زنی رو شروع میکنم.
۱-پدرم بهش پیشنهادی کرد که نمیتونست رد کنه. لوکا براتزی یه هفت تیرو طرف سرش نشونه رفت و پدرم بهش اطمینان داد که یا امضاش میاد پایین قرارداد یا مغزش (پدرخوانده ۱)

۲-اگه بخوام راستشو بهت بگم, یه خورده بهت دروغ گفتم (جک نیکلسون در محله چینی ها)

۳- میدونی وقتی بوی کثافت میدی داری به سمت حقیقت حرکت میکنی . (جرج کلونی در سه پادشاه)


۱۲ فروردین ۱۳۸۷ در ساعت ۲:۵۵ ق.ظ
رفیق سلام
میشه منم دیالوگهای جالب رو که دوست دارم بگم؟
——————-
بوی خوش زنان
یکی از دیالوگهای اخر فیلم
الپاچینو دراون محکمه مدرسه
: من سربازانی رو دیدم دست و پا قطع شده………. ولی هیچ چیز بدتر ازین نیست که شهامت و شجاعت یک مرد رو قطع کنی………
————————
موفق باشی رفیق
اگر دیالوگ جالبی به یاد اوردم حتما برات میذارم
خیلی هم ازین اسم خوشم اومد
باشگاه مشت زنی
[پاسخ]
۱۲ فروردین ۱۳۸۷ در ساعت ۱۱:۱۳ ب.ظ
به نظرم تو دیوونه ای!شوخی کردم
[پاسخ]
۱۳ فروردین ۱۳۸۷ در ساعت ۱:۰۷ ب.ظ
سلام
خوبید ،ایمیل دستتون رسید الان ۱۰ روزی میشه که فرستاده ام . همون آدرس مدرسه ها ؟
[پاسخ]
۱۳ فروردین ۱۳۸۷ در ساعت ۱۱:۰۲ ب.ظ
سلام بر آخرین پدر خوانده عزیز خودم
تولدت مبارک
شاد باش و دیر زی
[پاسخ]
۱۵ فروردین ۱۳۸۷ در ساعت ۷:۱۶ ب.ظ
۱-مثل اینکه تولدتونه پس مبارک باشه
چه کادوئی بهتر از بهارنارنج های شیراز در این فصل
۲- در مورد راه حل مذکور هم چشم . اگر چیزی یافت شد خبرت می کنم
۳- دیالوگ مورگان فریمن در رهائی از شاوشنگ موقعی که تقاضای آزادیش در حال بررسیه: I look back on the way I was then: a young, stupid kid who committed that terrible crime. I want to talk to him. I want to try and talk some sense to him, tell him the way things are. But I can’t. That kid’s long gone and this old man is all that’s left.
[پاسخ]
۱۶ فروردین ۱۳۸۷ در ساعت ۱۱:۱۸ ب.ظ
دلم نیومد برا این پست زیبا نظر نذارم
منم به فیلم علاقه دارم و دیالوگهای خوبش یادم می موننه . می دونی که اسمشون رو گذاشتم آبنبات . سعادت نداشتم باشگاه مشت زنی رو ببینم .
[پاسخ]
۱۳ دی ۱۳۸۷ در ساعت ۱۰:۵۷ ب.ظ
ارباب حلقه ها ۲: اونجاییکه اراگون به اون پسر میگه: هاراس پسر هامان {همیشه امیدی هست}
[پاسخ]
۱۱ آذر ۱۳۸۸ در ساعت ۲:۱۵ ب.ظ
همیشه مردم از من میپرسن که آیا تایلر داردن رو میشناسی
صندلیهای خود را به صورت عمودی دربیاورید
[پاسخ]
۲۶ مرداد ۱۳۸۹ در ساعت ۴:۳۷ ب.ظ
Keep your friends close, and keep your enemies closer
[پاسخ]