باشگاه مشتزنی دو
باشگاه مشتزنی٬ هنر و سینما ۲۲ فروردین ۱۳۸۷۱- یکی از تراژدی های این زندگی اینه که آدمهایی که جون میده یک کتک حسابی بخورند همیشه گنده تر و قلدر ترند. (داستان پالم بیچ)
۲- من همیشه راست میگم حتی موقعی که دروغ میگم (آل پاچینو در صورت زخمی)

۳- من از هیچ شروع کردم و با تلاش و کوشش زیاد به نهایت فقر و فلاکت رسیدم (گرچو مارکس در حقه بازی )
۴-هیچ وقت اجازه ندین کسی بیرون از خانواده بدونه شما به چی فکر میکنین (دون کورلیونه در پدرخوانده یک)
۵- شما قراره سرباز بشید. یک سرباز فکر نمیکنه .اون فقط اطاعت میکنه . شما واقعا فکر می کنین اگه یک سرباز ,درست وحسابی فکر کنه بازم جونش رو برای ملکه و کشورش فدا میکنه؟ اصلا این جوری نیست. (شون کانری در فیلم مردی که میخواست سلطان باشد)
۶-من عاشق آدم کش ها هستم, هر کاری که باهاشون بکنی احساست جریحه دار نمیشه ( مارو در سین سیتی)


۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ساعت ۸:۴۷ ب.ظ
اولم ؟
سلام
خوبی ؟ آخ اگه بدونی من چقدر از این آبنباتهای که نوشتی لذت بردم ؟
زنده باشی و پاینده .
اینم یه آبنبات از سین سیتی : می خوای بری زندان ؟ اونجا برات جهنم بود
- جنم جایی که صبح از خواب بیدار بشی ندونی می خوای چه کار کنی .
یه آبنباتم تو پست جدیدم برات میزارم
[پاسخ]
۲۳ فروردین ۱۳۸۷ در ساعت ۱۲:۵۸ ق.ظ
سلام رفیق
جالب بود
[پاسخ]
۲۳ فروردین ۱۳۸۷ در ساعت ۹:۰۹ ب.ظ
من هیچ وقت هیچی حفظم نمیشه! بچه که بودم و باید شعر از حفظ می کردم وقتی معلم شعرو ازم می پرسید انقد تند تند می گفتم چون اگه می خواستم شمرده بگم از ذهنم می پرید! اونا هم میذاشتن به حساب اینکه خیلی عالی حفظ کردم!D:
براساس آرشیو ۵ روز دیگه تولد وبلاگتونه! خواستم یادآوری کرده باشم!!!D:
[پاسخ]
۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ساعت ۱۲:۲۲ ق.ظ
راستی رفیق………
میخواستم بگم
من همچنان میام و میرم
و اصلا هم درجه ای از اهمیتی که میدم کم نشده
گفتم زود بود
همین
شاید برای همین اتیش تند زود خوابید
ولی ای کاش سکوت نمیکردی
[پاسخ]