گرسنه که باشی
اجتماعی و انتقادی٬ ادبیات ۱۵ تیر ۱۳۸۷با یه حکم تخلیه تو جیب کُت، با یه زن رو تختِ بخش دیالیز،
با یه دختر که داره بُر می خوره، توی رختِ خوابای مردای هیز،
دیگه فرقی نداره مهر سجلِ تو چیه!
دیگه فرقی نداره عکس رو اسکناس کیه!
موقعی که کلیه ت حراج می شه، وقتی که خونِ رگاتو می فروشی،
وقتی مجبوری که از پشتِ شیشه با خودت حرف بزنی با یه گوشی،
دیگه فرقی نداره دموکراسی، با اختناق!
زیرِ سایه ی درخت باشی، یا سایه ی چماق!
گرسنه که باشی، می تونی دولا شی،
می تونی تسلیم مترسکا باشی!
می تونی چشمات ببندی رو رگبار!
می تونی یه آجر باشی رو این دیوار…
وقتی که جا می گیری تو یه سرنگ، وقتی رؤیاهاتو حاشا می کنی،
وقتی که غذای بچه هاتو ازسطلای زباله پیدا می کنی،
دیگه فرقی نداره مهر ِ سجل تو چیه!
دیگه فرقی نداره عکس رو اسکناس کیه!
با گواهیِ یه فوت تو جیب کُت، با یه زن رو تخت مرده شورخونه،
با یه دختر که حالا مدتیه ویروس ایدز تو رگاش فراوونه،
دیگه فرقی نداره دموکراسی، با اختناق!
زیرِ سایه ی درخت باشی، یا سایه ی چماق!
گرسنه که باشی، می تونی دولا شی،
می تونی تسلیم مترسکا باشی!
می تونی چشمات ببندی رو رگبار!
می تونی یه آجر باشی رو این دیوار…
یغما گلرویی

۱۵ تیر ۱۳۸۷ در ساعت ۴:۱۶ ب.ظ
انگار شما دلت هوس اعدام کرده ها پدر جان که هی تشویش اذهان عمومی می کنیا!!!!رحمت به زن و بچه ت بیاد.
[پاسخ]
۱۵ تیر ۱۳۸۷ در ساعت ۶:۵۱ ب.ظ
وقتی میتونی زنده باشی / بهتره حرف خطرناک نزنی
بری یه جای خوب / تا میتونی بزنی حرف خوب
ببخشید من قافیه سراییم الان خوب نشده ، گاهی اوقات نثر مسجع مینویسیم و گاهی اوقات ….
بابت قالبه هم نظر لطفته ، ولی خب قالب قبلی فقط عکس پس زمینه اش ۷۰ کیلو بایته ، این یکی همه اش روی هم ۷۰ کیلو بایت نیست !
[پاسخ]
۱۶ تیر ۱۳۸۷ در ساعت ۹:۱۵ ب.ظ
این حرفا به یغما گلرویی نیومده!.کمی حزب بادیه.
دوست ندارم احساساتم رو با طناب پوسیدش تو چاه بفرستم!
[پاسخ]
۱۷ تیر ۱۳۸۷ در ساعت ۹:۱۰ ق.ظ
غصه نخور به نظر من این نیز می گذرد..!
[پاسخ]
۲ دی ۱۳۸۷ در ساعت ۲:۱۷ ب.ظ
چیزهایی رو که نوشتی یه جورایی واقعیت هم هست اما هر هر چیزی اعم از مشکلات کوچک و یا بزرگ نباید باعث بشه تا آدم دست به هر کاری بزنه ، پس صبر کجا رفته …
[پاسخ]