ایثار
ادبیات٬ عمومی ۲ مرداد ۱۳۸۷پنجه در افکنده ایم با دست هایمان بجای رها شدن
سنگین سنگین بردوش میکشیم بار دیگران را بجای همراهی کردنشان
عشق ما نیازمند رهایی است نه تصاحب
در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه…

تو رفتی یا که ما ماندیم ؟ به مناسبت سالمرگ بزرگ مرد شعر که دوم مرداد پر کشید اما سایه بلندش همیشه بر سر شعر پارسی ماند. همیشه وقتی به حال و روزم نگاه میکنم میبینم که شاملو برای حس و حال این لحظه من شعری در چنته داشته و حسی که من از بیانش عاجز بودم شاملو در کوتاه ترین و زیبا ترین شکل ممکن ادا کرده. شاید یکی از دلایل ارادتم به این مرد همین بوده ,نمونه اش شعری که در بالا نوشتم.
فکر میکنم که ما ماندیم…
……………………………………………….
پی نوشت : دو پست متوالی در مورد مرگ داشتم. نمیدونم از مرده پرستی بوده و یا هر چیز دیگر که اسمش رو بگذاری. اما باور کن که به همه این آدم ها مدیونیم.

۲ مرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۱:۵۴ ب.ظ
شاعر این وقتای من فروغ هست.بد جوری همیشه همونو می گه که من می خوام.
[پاسخ]
۲ مرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۲:۱۴ ب.ظ
سلام
دیگه کی فوت کرده ؟
جدی ! من اصلن خبر ندارم . دوباره مرگ از بغل اهل ادب و هنر رد شده ؟
[پاسخ]
۲ مرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۵:۳۶ ب.ظ
بابک بیات ! …
نه منم دیگه هیچ جمله ای برای تسلیت پیدا نمی کنم .
………………………….
آخرین پدرخوانده: نــــــــــــــــــــــــــــــه!!! امروز سالمرگ شاملو بود.
[پاسخ]
۲ مرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۹:۱۰ ب.ظ
بله !
با همراهی دوستان و اس ام اس هاشون بلاخره حافظه لعنتی بنده یاری کرد !
پس چرا این رو ننوشتی از شاملو :
و آنگاه دانستم که مرگ پایان نیست !
[پاسخ]
۳ مرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۲:۱۹ ق.ظ
باید به گرگ ھا پناه برد
باید از سنگ ستاره ساخت
و باید
باید از خورشید خاطره
که دیگر
” بامدادی ” برای بیداری مان نیست .
[پاسخ]