چند روزی رو شاید خودخواسته دور بودم از خوندن و نوشتن.موج اینترنت داشت هر روز بیشتر و بیشتر من رو با خودش میبرد , و چه لذت بخش. اما بعضی وقت ها که به خودم نگاه میکردم میدیدم به خیلی کارهای مهمتری که توی دنیا دارم نمیرسم. به خیلی از عزیزانم کمتر توجه میکنم که باعث رنجش و دلخوری شده بود. در مدت سفر به ترکیه هم دسترسی کمتری به اینترنت داشتنم .یک بار هم به کافی نت رفتم اما با دیدن سرعت نفتی اینترنت اونجا بی خیال شدم. وقتی هم برگشتم از این فرصت استفاده کردم و سعی کردم کمتر خودم رو به موج اطلاعات بسپارم.تو اون یک هفته حتی از دو رخداد بزرگ خبری هم بی خبر موندم و بعد از شنیدنشون فقط گفتم : جدی؟ کی؟!!!

یکیش شروع جنگ روسیه و گرجستان بود و یکی دیگه هم شروع المپیک!!! من که اینجا کوچکترین خبری از زیر دستم در نمیرفت و تقریبا تمام اخبار خارجی و داخلی رو دنبال میکردم شدم حکایت اونی که اگر دنیا رو آب میبرد اون رو خواب میبرد. تازه دیدم انگار بیخبری هم واسه خودش عالمی داره. حرص و جوش کمتر, خواب راحت تر و خیلی چیزهای دیگه که تا تجربه نکنید نمیفهمید.

شما هم اگر درد من رو دارید میفهمید چی میگم.امتحان کنید.بیخیال دنیا… باور کنید بدون حضور پر رنگ و ذره بین تیزبین شما هم دنیا کار خودش رو میکنه.

امتحان کنید و نتیجه اش رو برای من هم بنویسید. باور کنید اتفاقی نمیفته!!!