بیخیالی یا بیخبری؟
عمومی ۵ شهریور ۱۳۸۷چند روزی رو شاید خودخواسته دور بودم از خوندن و نوشتن.موج اینترنت داشت هر روز بیشتر و بیشتر من رو با خودش میبرد , و چه لذت بخش. اما بعضی وقت ها که به خودم نگاه میکردم میدیدم به خیلی کارهای مهمتری که توی دنیا دارم نمیرسم. به خیلی از عزیزانم کمتر توجه میکنم که باعث رنجش و دلخوری شده بود. در مدت سفر به ترکیه هم دسترسی کمتری به اینترنت داشتنم .یک بار هم به کافی نت رفتم اما با دیدن سرعت نفتی اینترنت اونجا بی خیال شدم. وقتی هم برگشتم از این فرصت استفاده کردم و سعی کردم کمتر خودم رو به موج اطلاعات بسپارم.تو اون یک هفته حتی از دو رخداد بزرگ خبری هم بی خبر موندم و بعد از شنیدنشون فقط گفتم : جدی؟ کی؟!!!
یکیش شروع جنگ روسیه و گرجستان بود و یکی دیگه هم شروع المپیک!!! من که اینجا کوچکترین خبری از زیر دستم در نمیرفت و تقریبا تمام اخبار خارجی و داخلی رو دنبال میکردم شدم حکایت اونی که اگر دنیا رو آب میبرد اون رو خواب میبرد. تازه دیدم انگار بیخبری هم واسه خودش عالمی داره. حرص و جوش کمتر, خواب راحت تر و خیلی چیزهای دیگه که تا تجربه نکنید نمیفهمید.
شما هم اگر درد من رو دارید میفهمید چی میگم.امتحان کنید.بیخیال دنیا… باور کنید بدون حضور پر رنگ و ذره بین تیزبین شما هم دنیا کار خودش رو میکنه.
امتحان کنید و نتیجه اش رو برای من هم بنویسید. باور کنید اتفاقی نمیفته!!!

۵ شهریور ۱۳۸۷ در ساعت ۸:۳۷ ق.ظ
ای بابا.قرار بود سفر نامه بنویسی که. حالا اونو که ننوشتی هیچ ،میگی می خوای کلن بی خیال هم بشی؟؟؟
حالا اگه مشکل بی خوابی تون برطرف بشه که خوبه البتهD:
[پاسخ]
۵ شهریور ۱۳۸۷ در ساعت ۷:۴۶ ب.ظ
دقیقا” کلا اگه ما بی خیال دنیا هم بشیم دنیا راه خودشو میره! D:
[پاسخ]
۶ شهریور ۱۳۸۷ در ساعت ۳:۱۴ ق.ظ
پنج شش ماهی هست که من به این نتیجه رسیده ام.حتی شهروند هم زیاد نمی خوانم روزنامه که بماند!!!! با خیال راحت آنچه به نظرم مفید است برایم را می خوانم… دنیا هم به درک! مگر برای من چه کرده که مورد توجهم باشد؟؟؟
[پاسخ]
۷ شهریور ۱۳۸۷ در ساعت ۱۲:۴۹ ق.ظ
یک سوال ………..
منو هم بیخیال شدی……….مرد و مردونه بیا و اینو جواب بده تا من راحت بشم.
[پاسخ]
۷ شهریور ۱۳۸۷ در ساعت ۱۰:۰۸ ب.ظ
امتحانی ست بس سخت.
چرا که در عادت ما نیست!
[پاسخ]
۸ شهریور ۱۳۸۷ در ساعت ۱۱:۱۷ ق.ظ
سلام
ترکیه خوش گذشت؟خوبی تو؟
من تجربه کرده ام و واقعا راضی بودم.گاهی بی خبری از باخبری خیلی بهتره و لذت بخش تره.
من مدت هاست بی خبرم.می دونی؟گاهی نمی تونم به این بی خبری هام عادت کنم.یه جورایی که بخوام خودم رو گوول بزنم،چیزایی رو که باید دنبال می کردم و دنبال می کنم و دوباره مدت ها می رم توو لاک خودم.بی خبر بی خبر و آرام تر از گذشته.
[پاسخ]
۱۱ شهریور ۱۳۸۷ در ساعت ۱۲:۰۹ ب.ظ
سلام !
خوش گذشت ؟ بلاخره برگشتی پس . خوب بود .؟
من مدتهاست که به همین نتیجه رسیدم . با خبر بودن ما از دنیا چیزی رو عوض نمیکنه لاقل در شرایط حاضر . دیگه این که این ” بی خیال ” از کلمات اعظم زندگی منه . کلمه کوچولویی که بارهای سنگینی رو سبک می کنه . این همه قابلیت ! وگرنه مرضیه ای تا حالا وجود نداشت .
خوش خبر باش یا بی خبر . اما باش !
[پاسخ]
۱۳ شهریور ۱۳۸۷ در ساعت ۳:۲۰ ق.ظ
سلام آقا !
حکایت عجیبیه ، وقتی بیخبری میخوایی با خبر بشی و وقتی با خبری میخوایی بی خبر !
بگذریم ، وب ما تغییر کرده ها ! حتما یه سر بزن به روزم
[پاسخ]
۱۳ شهریور ۱۳۸۷ در ساعت ۴:۱۹ ب.ظ
خیلی وقته که همه چیز وارونه شده! اما خب با اینم موافق نیستم که با کوچکترین اتفاقی دست از همه چیز بشوریم.
حالا یقه منو نچسبید که” کی گفت میخوایم دست از همه چیز بشوریما؟؟؟!!! “
[پاسخ]
۱۵ شهریور ۱۳۸۷ در ساعت ۷:۰۱ ب.ظ
با سلام
من شما رو لینک کردم
در صورت تمایل ما را با نام کار۲۰ موبایل لینک کنید
[پاسخ]
۱۵ شهریور ۱۳۸۷ در ساعت ۱۰:۴۹ ب.ظ
ای بابا تو هم سفر بودی؟!خوش گذشت؟
[پاسخ]
۷ مهر ۱۳۸۷ در ساعت ۱۰:۵۳ ق.ظ
که داند که فردا چه پیش آید نفس برکشد یا کفن بایدش
زندگی یعنی قدر دانستن امروز قبل از آنکه بگذرد.دنیا رو با تموم آدماش سیاست ها تاریکی هاش رو بیخیال شو چیزهای مهمتر ازینا توی زندگیت هست گور بابای المپیک …
[پاسخ]
۷ مهر ۱۳۸۷ در ساعت ۱۰:۵۷ ق.ظ
که داند که فردا چه پیش آید نفس برکشد یا کفن بایدش
زندگی یعنی قدر دانستن امروز قبل از آنکه بگذرد.دنیا رو با تموم آدماش سیاست ها تاریکی هاش رو بیخیال شو چیزهای مهمتر ازینا توی زندگیت هست گور بابای المپیک …بازی با استرالیارو که از دست ندادی خداییش اون یه چیز دیگهای بود جنسش فرق میکرد.راستی چرا همیشه ما ایرانی جماعت وا۳ جنگ راهپیمایی میکنیم اما هیچ کس وا۳ صلح راهپیمایی نمیکنه؟مادر ترزا راست گفته بود….
[پاسخ]