فرصتی نیست, به دوستان تحریمی ام از زبان شاملو
اجتماعی و انتقادی٬ ادبیات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸بیست و دوم خرداد رسید. ساعت از نیمه شب گذشته اما بیدارم . این بار خواب نه! همه بیداریم . شعری از شاملوی بزرگ را تقدیم میکنم به دوستان تحریمی ام که هنوز به پیوستنشان امیدوارم. که هنوز چشم داریم به تغییر تصمیمشان برای تغییر…
چشمان پدرم اشک را نشناختند
چرا که جهان را هرگز با تصور آفتاب تصویر نکرده بود.
میگفت “عاری” و خود نمیدانست.
فرزندان گفتند “نع!”
دیری به انتظار نشستند
از آسمان سرودی بر نیامد
قلاده هاشان بی گفتار ترانه ای آغاز کرد
و تاریخ
توالی فاجعه شد…

۲۲ خرداد ۱۳۸۸ در ساعت ۳:۰۲ ق.ظ
همیشه همان
اندوه همان
تیری به جگر در نشسته تا سوفار
تسلی خاطر همان
مرثیه ای ساز کردن
غم همان و غم واژه همان، نام صاحب مرثیه دیگر
همیشه همان
اندوه همان
شب همان و ظلمت همان
تا چون به لفظ سوار رسی، مخاطب پندارد که نجات دهنده ای در راه است
از آنجا که شما از مشتاقان شاملوی بزرگ هستید، جوابتان را با شعری از ایشان دادم
[پاسخ]
آخرین پدرخوانده پاسخ در تاريخ خرداد ۲۲م, ۱۳۸۸ ۴:۰۹ ق.ظ:
نه
هرگز شب را باور نکردم
چرا که
در فراسوی دهلیزش
به امید دریچه ای
دل بسته بودم
[پاسخ]
۲۳ خرداد ۱۳۸۸ در ساعت ۱:۰۴ ق.ظ
هه نتایج تا این جا مسخره است موسوی ۲۸% واحمق بزرگ ۶۸%
شاشیدیم به این دموکراسی
خواب از سرما پرید سرما وجود ما را پر کرده با این برقی که به ما زد
[پاسخ]
۲۵ خرداد ۱۳۸۸ در ساعت ۱۰:۴۷ ق.ظ
دردا که دوای درد پنهانی ما/ افسوس که چاره پریشانی ما/بر عهده ی جمعی ست که پنداشته اند/ آبادی خویش را به ویرانی ما
[پاسخ]