بر سنگ فرش ایرانم
اجتماعی و انتقادی٬ ادبیات ۲۷ خرداد ۱۳۸۸نمیدانم چه بنویسم که این روزهایم را بیان کند . چه بنویسم که پیش خونهای ریخته شده و زخم های عریان و درد های پنهان شرمنده نشوم. هر بار که خواستم بنویسم گریه امانم نداد و این بار هم. نوشتم به سرباز صفری که به زیر صفر سقوط کرد. نوشتم به افسری که قرار بود از میهن و ناموسش دفاع کند اما بر سر ناموسش کوبید, به بسیجی که روزی لشکر مخلص خدا بود , به …
نوشتم اما خودم خواندمشان و اشک ریختم و منتشر نشدند. هزار بار در دلم گفتم حیف از آنهمه شور اما نباشم روزی که بگویم حیف از آنهمه خون!
بر سنگ فرش (شاملوی بزرگ)
یاران ِ ناشناختهام
چون اختران ِ سوخته
| چندان به خاک ِ تیره فروریختند سرد | |
| که گفتی |
| دیگر | |||
| زمین | |||
| همیشه | |||
| شبی بیستاره ماند. | |||
□
| آنگاه | ||
| من | ||
| که بودم | ||
جغد ِ سکوت ِ لانهی ِ تاریک ِ درد ِ خویش،
چنگ ِ زهمگسیختهزه را
یک سو نهادم
فانوس برگرفته به معبر درآمدم
گشتم میان ِ کوچهی ِ مردم
| این بانگ با لبام شررافشان: | |
| «ــ آهای! |
از پُشت ِ شیشهها به خیابان نظر کنید!
خون را به سنگفرش ببینید!…
این خون ِ صبحگاه است گوئی به سنگفرش
کاینگونه میتپد دل ِ خورشید
در قطرههای ِ آن…»
□
بادی شتابناک گذر کرد
بر خفتهگان ِ خاک،
افکند آشیانهی ِ متروک ِ زاغ را
از شاخهی ِ برهنهی ِ انجیر ِ پیر ِ باغ…
| «ــ خورشید زنده است! |
|
| در این شب ِ سیا [که سیاهیی ِ روسیا |
تا قندرون ِ کینه بخاید
از پای تا به سر همه جاناش شده دهن،]
| آهنگ ِ پُرصلابت ِ تپش ِ قلب ِ خورشید را |
|
| من |
روشنتر
پُرخشمتر
پُرضربهتر شنیدهام از پیش…
از پُشت ِ شیشهها به خیابان نظر کنید!
از پُشت ِ شیشهها
به خیابان نظر کنید!
از پُشت ِ شیشهها به خیابان
نظر کنید!
| از پُشت ِ شیشهها… |
|
□
نوبرگهای ِ خورشید
بر پیچک ِ کنار ِ در ِ باغ ِ کهنه رُست.
فانوسهای ِ شوخ ِ ستاره
آویخت بر رواق ِ گذرگاه ِ آفتاب…
□
من بازگشتم از راه،
جانام همه امید
قلبام همه تپش.
| چنگ ِ زهمگسیختهزه را | |
| زه بستم |
| پای ِ دریچه | |
| بنشستم |
| وز نغمهئی | |
| که خواندم پُرشور |
جام ِ لبان ِ سرد ِ شهیدانِ کوچه را
| با نوشخند ِ فتح | |
| شکستم: |
| «ــ آهای! |
این خون ِ صبحگاه است گوئی به سنگفرش
کاینگونه میتپد دل ِ خورشید
در قطرههای ِ آن…
از پُشت ِ شیشهها به خیابان نظر کنید
خون را به سنگفرش ببینید!
خون را به سنگفرش
ببینید!
خون را
به سنگفرش…»

۲۷ خرداد ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۲۳ ق.ظ
[پاسخ]
۲۷ خرداد ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۵۸ ق.ظ
سلام
هیچ کس این نتیجه رو پیش بینی نمی کرد. هیچ کس میزان وقاحت و جسارت آقایان رو انقدر نمی دونست.
پس زنده اید (می دونم که خوب نیستید. این روزها هیچ کس خوب نیست) خدا رو شکر .که من با چشم خودم این روزها می دیدم جان انسان در ایران از گوسفند کم ارزش تره .کسانی که می زند و می کشند و… نه برای ترساندن که برای لذت کشتن! باتوم را بر سر و شانه مردم فرود می اورند.
کم سیاستی آقایان ایران را در خطر فرو پاشی به چند کشور قرار داده.در بهترین حالت در ایران حزبی مثل حزب نازی ایجاد می شود…
خطاب به تمام کسانی که این روز ها برای اعتراض به خیابان ها می روند: موظب باشید.گروهی حرکت کنید.نفوذی ها زیادند .به ناآشنا ها اعتماد نکنید.مدارک شناسایی همراتان نبرید.یگان ویژه را تحریک نکنید…
[پاسخ]
آخرین پدرخوانده پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۸۸ ۱۱:۳۰ ق.ظ:
فقط زنده ام…
………………………..
به دوستان دیگر: توصیه های آخر این کامنت را جدی بگیرید.
[پاسخ]
۲۷ خرداد ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۳۵ ب.ظ
همه وجودی دوباره ایم/چو بارشی عاشقانه ایم
اثر گذاریم و بی صدا/به سان برف شبانه ایم
…
[پاسخ]
۲۷ خرداد ۱۳۸۸ در ساعت ۱۱:۲۶ ب.ظ
ساعت ۱۱ صبح جمعه حامیان کروبی و موسوی جهت برگزاری راهپیمایی در میدان هفت تیر جمع خواهند شد. این تجمع به دعوت مهدی کروبی و برای همدردی و پاسداشت خون شهدای مظلوم کوی دانشگاه و راهپیمایی های اخیر؛ برگزار میشود. در این راهپیمایی عظیم که مهدی کروبی خود پیشاپیش جمعیت حرکت خواهد کرد برای رساندن پیام مردم در احیای رای آنان؛ به سمت محل برگزاری نماز جمعه صورت خواهد پذیرفت.
[پاسخ]
۲۸ خرداد ۱۳۸۸ در ساعت ۲:۱۸ ق.ظ
و من …
تمام شب به حال خود گریستم.
به امید بازگشت روح زندگی به وجود تو و همه ی ما.
[پاسخ]
۲۸ خرداد ۱۳۸۸ در ساعت ۱۰:۱۵ ق.ظ
harfi baraye goftan nist,chon digar inja fekri baraye neveshtan nist
[پاسخ]
۲۹ خرداد ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۳۳ ق.ظ
ستاد انتخابات مهدی کروبی در اطلاعیه ای اعلام کرد:برنامه روز جمعه به شنبه ساعت ١۶ در میدان انقلاب موکول شد.
[پاسخ]
۲۹ خرداد ۱۳۸۸ در ساعت ۱:۱۹ ق.ظ
راهپیمایی روز جمعه و شرکت در نماز جمعه لغو شده.
اما حال و هوای همه ما اینروزها مثل همه. از دوشنبه تابحال دارم گریه میکنم. اولین نفری که دوشنبه کشته شد، در فاصله ۴ متری من بود.
[پاسخ]
آخرین پدرخوانده پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹م, ۱۳۸۸ ۴:۴۸ ق.ظ:
متاسفم. از آن صحنه ها هست که تا آخر عمر جلوی چشم آدم رژه میره!
[پاسخ]
۲۹ خرداد ۱۳۸۸ در ساعت ۱۰:۳۸ ب.ظ
تلخ ترین هفته ی عمرم بود . از مرگ عزیزانم بهت و شوک عظیم تری داشتم.
یک روز در یکجا تبر درخت وجود مرا نیز قطع میکند. من که اینطور مملو از زندگی هستم و میخواهم زندگی کنم. ولی پدر جهان یک وعده ی طولانی بود و آسمان پر از خانه های روشن و اگر زمین بمیرد. اگر خورشید بمیرد . ما در آن بالا زندگی خواهیم کرد و به هر قیمتی که شده . به قیمت یک درخت یا یک انسان. به قیمت هزار انسان یا هزار درخت. به قیمت تمام درختانی که زندگی به ما داده اند . اوریانا فالاچی از کتاب : اگر خورشید بمیرد
[پاسخ]
۲۸ مرداد ۱۳۸۸ در ساعت ۲:۲۴ ب.ظ
heif………:(
[پاسخ]