بی خوابی
اجتماعی و انتقادی٬ ادبیات ۳۱ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۳ نیمه شب. بی خوابی لعنتی به سراغم اومده. مگه میشه لحظه جون دادن یک دختر جوون رو کف خیابون دید و راحت خوابید؟ مگه میشه به اون چشم ها تو لحظه های آخر نگاه کرد که هزار تا حرف داره باهات ؟ مگه میشه سر رو به دیوار نکوبید و روی بالش گذاشت؟ مگه میشه؟ مگه میشه…؟
وقتی کفِ کفشای شب ، با عطرِ شببو دُشمنه ،
وقتی صلیبِ بردهگی وبالِ شونهی منه ،
وقتی که گُل میخِ جنون حرمتِ دستُ میشکنه ،
دل به کدوم رؤیا بدم ؟ خوابم نمیبره ! ننه !
میشکنه سازِ هَر کسی سازِ مخالف بزنه !
رو هَر درُ دریچهیی ، هزارتا قفلِ آهنه !
وقتی که عنکبوت داره توی دلم تار میتنه ،
چشمم چهجوری هم بیاد ؟ خوابم نمیبره ! ننه !
قحطیِ عشقُ عاشقی تو قلبِ هَر مردُ زنه !
تنها چراغِ چشمِ گُرگ تو این سیاهی روشنه !
نه رخشی شیهه میکشه ، نه خبر از تهمتنه !
افسانهها تموم شُدن ! خوابم نمیبره ! ننه !
بگو که لحظه ، لحظهی سیبِ طلا رُ چیدنه !
فصلِ نفستنگی گذشت ، وقتِ نفس کشیدنه !
ساعتِ گُل گفتنِ تو ، موقعِ گُل شنیدنه !
قصّهی قیمتی بگو ! خوابم نمیبره ! ننه !

۳۱ خرداد ۱۳۸۸ در ساعت ۹:۲۲ ق.ظ
روزهای وحشتناکیه. این یه هفته مثل یه عمر گذشت
[پاسخ]
۳۱ خرداد ۱۳۸۸ در ساعت ۱۰:۵۵ ق.ظ
روز و شب خیلی بدی بود…صحنه های خیلی شرم آور و وحشتناک…نمیدونم چی میشه گفت.خیلی حالم بده.
[پاسخ]
۳۱ خرداد ۱۳۸۸ در ساعت ۱۱:۵۸ ق.ظ
بگو لحظه لحظه ی سیب طلا رو چیدنه/فصل نفس تنگی گذشت،وقت نفس کشیدنه
منم خوابم نمی بره!یک هفته است که خواب ندارم. خسته شدم از بس کابوس دیدم .از بس با ضربه باتوم از خواب پریدم.
کاش می شد توصیف کنم صحنه های که دیروز تو خیابون ازادی دیدم..
نمی تونم فقط بهت زده ام.
نه رخشی شیهه می کشه ، نه خبر از تهمتنه…
تاریخ چه زود تکرار شد.. میشه ترانه شهیار قنبری رو برا این روز ها هم خوند:
لالا دیگه بسه گل لاله ..
[پاسخ]
۳۱ خرداد ۱۳۸۸ در ساعت ۳:۴۰ ب.ظ
…….
[پاسخ]
۳۱ خرداد ۱۳۸۸ در ساعت ۷:۳۳ ب.ظ
هوا بوی مرگ میدهد این روزها …دلم تنگ شده واسه روزایی که شیرین و خنک بود و ساده…چقد زود گذشت و چقد دیر میگذره…
[پاسخ]
۳۱ خرداد ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۱۳ ب.ظ
منم همدردم.به نشانه اعتراض ۲۴ ساعت سیگار نکشیدم.
اصلا منم دچارم.میبینم.
زود سپری میشود
واینکسالهاست مرده ایم.
ازرنجی ناگزیر
و بر هر دوشیست تابوتی مهیا…
[پاسخ]
۱ تیر ۱۳۸۸ در ساعت ۱۱:۰۲ ب.ظ
همه مبهوت هستند. انگار شبح به دوش راه میرویم. امتحان میدهیم یا به سر کار میرویم . و خواب کجاست ؟
[پاسخ]
۲ تیر ۱۳۸۸ در ساعت ۳:۵۷ ق.ظ
چقدر سخته که علت انجام ندادن کارهات رو توی این روزها توضیح بدی ! بگی که دیشب نتونستم بخوابم دست و دلم به کار نمیره یا حواسم جمع نیست و…. بعضی ها که انگار توی این جامعه نیستند سایه مرگ بر روی ما افتاده و اون برنامه هایی که قبلان داشتیم حالا تو این روزها خوابهای خوشی بودن. توی تعفن دارم خفه میشم ….
[پاسخ]
۲ تیر ۱۳۸۸ در ساعت ۱۱:۵۶ ق.ظ
هیچ وقت احساس به این بدی نداشتم.احساس خفگی
[پاسخ]
۶ تیر ۱۳۸۸ در ساعت ۱:۳۷ ب.ظ
سلام
متاسفانه از مروز برای من ف_یل*تر شدید.
امیدوارم موقتی باشه یا اشکال در شبکه.
راستی خوبید؟
[پاسخ]
۲۰ تیر ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۰۶ ب.ظ
سلام.چرا از این حوادث تاثف می خورید.دنیای جدیدی توی راهست
[پاسخ]
۱۸ مرداد ۱۳۸۸ در ساعت ۵:۳۵ ب.ظ
…
[پاسخ]