آن روزها را میگویم
اجتماعی و انتقادی ۸ مهر ۱۳۸۸عجب معجونی است این پول و قدرت که شیرازه آدم ها را زیر و رو میکند.از یک آدم سر به زیر میشوی پرادعایی که هیچ کس را نمیشناسی. حتی خودت را هم گم میکنی. هار میشوی. خلاصه یک چیزی میشوی غیر از آن که بودی. حتی شاید چیزی بجز انسان.همراه این ثروت و قدرت ترس هم می آید. ترس از دست دادنشان که شب و روزت را میگیرد. اما مزه اش زیر دندانت رفته. روز به روز حریص تر میشوی, زیاده خواه تر, مستبد تر!
یک زمانی شور داشتی و دشمنان ات متجاوزان به خاک و ناموس ات بودند, امروز شَر شده ای و متجاوز به همان آدم هایی که یک روز ناموست بودند! عجب معجونی است این قدرت! یک روز سینه سپر کردی برای همین مردم اما امروز سپر بدست گرفته ای و مقابلشان ایستاده ای . حرف همین چند سال پیش هست سردار. یادت که نرفته؟ آن زمانی که جانت کف دستت بود برای این مردم , به خودِ امروزت نگاه کن که عنان ات از کف داده ای! آن روز ها را میگویم که سرت را میدادی تا حرف حق روی زمین نماند نه این روز ها را که سرشان را به دیوار میکوبی تا حرف نزنند!
چند سال گذشته سردار. چند سال از آن روزها که فرمانده بودی ,سردار نبودی اما جایت بر سر و چشم این مردم بود. آن روز ها را میگویم.آن روز ها که همت فرمانده خیبر بود, اتوبان نبود! آن روز ها که حاج داوودی بود که تراشکار بود, از فاو هم که برگشت تراشکار بود,سهامدار نشد! حاج داوود و باکری و همت و … ماندند اما در تاریخ و قلب ما, تو هم ماندی اما در دنیای تاریک خودت!
عجب معجونی است سردار! قبول نداری؟!

۸ مهر ۱۳۸۸ در ساعت ۶:۳۶ ب.ظ
برای این هم یک توجیهی دارند…سقوط که شروع بشه نمیشه جلوش راگرفت
[پاسخ]
آخرین پدرخوانده پاسخ در تاريخ مهر ۸م, ۱۳۸۸ ۹:۳۰ ب.ظ:
البته توجیه هایی که خودشان هم در خلوت خودشان قبول ندارند
[پاسخ]
۸ مهر ۱۳۸۸ در ساعت ۷:۳۹ ب.ظ
منت خدای را عزوجل که شما آپ کردید !
داشتم کم کم نگران می شدم.
[پاسخ]
آخرین پدرخوانده پاسخ در تاريخ مهر ۸م, ۱۳۸۸ ۹:۲۹ ب.ظ:
ممنون. حرف هست اما انگیزه نیست
[پاسخ]
۸ مهر ۱۳۸۸ در ساعت ۷:۴۴ ب.ظ
واما هر وقت اسم سردار و فرمانده میاد ید فیلم آزانس شیشه ای می افتم
یه جاش حبیب (؟) که مجروح بود می گفت : ما که توقعی نداشتیم . قبل از جنگ رو زمین کار می کردیم با تراکتور. بعد از جنگ هم بر گشتیم رو همون زمین بدون تراکتور!!!!
متاسفانه امثال باکری و همت کم بودند . کم هستند.
قروت و قدرت سحر عظیمی دارد نمی شود فکر کرد اگر من بودم فیلان می کردم یا نمی کردم.
[پاسخ]
۹ مهر ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۵۴ ق.ظ
مشکل در اینه که الان اونها فکر می کنند بازهم جهادشون مقدسه، فکر می کنند روبروی یک سری ضد اسلام ایستاده اند و دارند برای اسلام می کشند.
[پاسخ]
آخرین پدرخوانده پاسخ در تاريخ مهر ۹م, ۱۳۸۸ ۲:۱۱ ب.ظ:
این هم دیدگاه درستی است. اما مشکل اصلی اینجاست که همان معجون آرمان هایشان را هم ازشان گرفته.
[پاسخ]
۹ مهر ۱۳۸۸ در ساعت ۳:۲۷ ب.ظ
سلام
باهاتون موافقم.
“صندوقک” درست میگه. اما یه کم بهتر که فکر کنیم میبینیم همون امثال باکری ها هم دچار این توهم بوند که مثلا دارند واسه یه چیز “مقدس” مبارزه میکنند. تا آنجا که من یادم میاد در همون زمان هم همهی کسانی که عشق شهادت و جبهه و امام و اینجور اراجیف رو داشتند کسانی بودند که بقیه به جاشون فکر میکردن. یه سری آدم تحمیق شده. الآن هم اگه مونده بودن تضمینی نبود که مثل سردارای فعلی نشوند. آن عدهی معدودی هم که مثلا خودشون رو کنار کشیدن احمقانه خیال میکنند این چیزی نبود که “امام” میخواسته یا این چیزی که الآن میبینیم “اسلام” نیست. مشکل جای دیگه است برادر! یا لااقل اینجوری به نظر میرسه. به هرحال شما حرف اصلی رو زدید: حرف اول و آخر رو “پول” میزنه.
شاد باشی
[پاسخ]
آخرین پدرخوانده پاسخ در تاريخ مهر ۹م, ۱۳۸۸ ۶:۱۰ ب.ظ:
از یک دید نظرتون رو تایید میکنم. این مساله ای بود که من هم بهش فکر کرده بودم. اما مثال نقض اش رو هم آوردم. کسانی که شیفته پول و قدرت نشدند واقعا روح بزرگی داشتند یا دارند.
موفق باشی
[پاسخ]
۱۰ مهر ۱۳۸۸ در ساعت ۵:۲۱ ب.ظ
سلام خسته نباشید.سایت زیبایی دارید.منم یک وب دارم که آمارش +۷۰۰۰ هست.تمایل به تبادل لینک با شما را دارم.اگر مایل بودید وب منو با اسم گالری عکس بازیگران و آدرس ۳۰nema31.blogfa.com لینک کن و بعد خبر بده که سایت زیبای شما را با چه اسمی لینک کنم.یا حق
[پاسخ]
۱۴ مهر ۱۳۸۸ در ساعت ۲:۳۳ ق.ظ
yeki az ziba tarin matnatoon
[پاسخ]
۱۹ مهر ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۵۳ ب.ظ
تا بحال اصطلاح شهر هرت رو زیاد شنیدید اما از خودتون
پرسیدید واقعا شهر هرت کجاست؟
شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب.
شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگر رو می شناسن.
شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند.
شهر هرت جایی است که درختها علل اصلی ترافیکاند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند.
شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند.
شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله ۵دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند.
شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده،چند چادر برپا کرد.
شهر هرت جایی است که خنده نشان از جلف بودن را دارد.
شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن.
شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریال های تلویزیونیروتوی کاخها می سازن.
شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه.
شهرهرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه پس میرویم ترکیه و دوبی و اروپا وآمریکا و ………. را آبادمیکنیم..
شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی.
شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی.
شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و … است.
شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه ….
شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه: نمی دونم هر چی بابام بگه.
شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی ۵۰۰ نفر رو دعوت می کنی و شام میدی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن..
شهر هرت جایی است که هر روز توی خیابون شاهد توهین به مادرها و دخترها هستی ولی کاری ازدستت برنمیاد.
شهر هرت جایی است که مردمش پولشان را توی چاه میریزن و دعا میکنن که خدا آنها را از فقر نجات بده.
شهرهرت جایی است که به بعضیاز بیسوادها میگن پروفسور.
شهر هرت جاییاست که ساق پا پیدا و موی سر پوشیده است!!
شهر هرت جایی است که در آن دلال و دزد به مهندس و دکتر فخر میفروشند.
شهر هرت جایی است که مردگان مقدسند و از زنده ها محترمترند.
شهر هرت جایی است که ……….
خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست
[پاسخ]
۱۹ مهر ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۵۵ ب.ظ
dir ke up mikoni mr fekri be hale ma ham bokon ,…………..nemigi ma negaran mishim yehooo sookoot mikoni adam be delhore miofte…………ba angize bash yek pedarkhande hamishe angize dare
[پاسخ]
۶ آبان ۱۳۸۸ در ساعت ۱:۲۵ ب.ظ
راستی که چه روزگاری بود مهربانی بود و گذشت و چه گذشت و چگونه گذشت یادش بخیر
[پاسخ]