خلاصه ای از دیدار با قیصر سینمای ایران; مسعود کیمیایی
عمومی٬ عکس٬ هنر و سینما ۲۱ مهر ۱۳۸۸امروز ۲۰ مهر , روز شیراز بود و شیراز یک مهمان ویژه داشت. استاد مسعود کیمیای به همراه پیر سپید موی سینمای ایران جمشید مشایخی و چند نفر از بازیگران بیست و هفتمین فیلمش یعنی محاکمه در خیابان به شیراز آمده بودند تا در بزرگداشت استاد و مراسم رونمایی از تمبر ایشان شرکت کنند.
به همراه ایشان منقد سینما دکتر امید روحانی هم به شیراز آمده بود و در جلسه پرسش و پاسخ و تجلیل از ایشان شرکت کند. جلسه با پخش گزیده ای از صحنه های قیصر, گوزنها و سلطان شروع شد.
بعد از آن صحنه هایی از محاکمه در خیابان پخش شد که در آبان ماه اکران میشود. دکتر روحانی هم تاکید داشت این فیلم نقطه اتکای دیگری در سینمای کیمیایی خواهد بود.
در میان انبوه سوال ها نوبت به سوال من رسید که از ایشان در مورد عدم موافقت ایشان با بازسازی قیصر پرسیدم. کیمیایی در پاسخ گفت: اینها گفتند میخواهیم فیلم را سیاه و سفید و پلان به پلان و با همان دکوپاژ باز سازی کنیم. من هم گفتم اگر دقیقا میخواهید همان را اجرا کنید خوب اصل اش که موجود هست. بروید انرژیتان را بگذارید و برای پخش قیصر مجوز بگیرید.
روی یکی از سوال ها هم با جمشید مشایخی بود که پرسیده بود: چرا تا کنون در مورد شخصیت های بنام و معروف ایران کمتر فیلم ساخته شده؟ ایشان هم در جواب گفتند: آدم های بزرگ حرف های بزرگ میزنند که در حال بعضی ها خیلی از این حرف ها را نمیپسندند. که این جواب با تشویق شدید مردم همراه بود.
بعد از جلسه پرسش و پاسخ هم از تمبر بزرگداشت استاد رونمایی شد که عکس آن را در زیر میبینید.
مدت ها بود که چیزی خوشحالم نمیکرد. درست تر بگویم چیزی ذوق زده ام نمیکرد.اما دیدار با یکی از محبوب ترین های زندگی ام و بخصوص دستخطی که پشت رمان اش جسد های شیشه ای برایم نوشت یکی از بهترین لحظه های زندگی ام بود.
با خط زیبایی برایم نوشت: این سرزمین مال شماست!
امضا: مسعود کیمیایی

۲۱ مهر ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۰۷ ق.ظ
پس اون آقایی که از همه ذوق زده تر بود شما بودی؟:)
ها.. گفت برید همونو از توقیف دربیارید…خوب راس می گه
[پاسخ]
آخرین پدرخوانده پاسخ در تاريخ مهر ۲۱م, ۱۳۸۸ ۴:۱۰ ب.ظ:
خیلی ها ذوق زده بودند! یکیشون هم من! اصلا پنهانش نمیکنم
[پاسخ]
۲۱ مهر ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۱۶ ق.ظ
[...] ۱۳, ۲۰۰۹ بدست گندم گزارش مراسم دیشب تالار سینا با حضور کیمیایی توسط آخرین پدر [...]
۲۱ مهر ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۵۷ ق.ظ
khosh be halet mr che saadaty dashty to ………ei kash manam unja boodam mashayekhi yechize dige hast…………..zende bashan hamashooon
[پاسخ]
۲۱ مهر ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۵۹ ق.ظ
adam haye bozorg harfaye bozorg mizanand…………………این سرزمین مال شماست!kimiyaii adame bozorgie
[پاسخ]
آخرین پدرخوانده پاسخ در تاريخ مهر ۲۱م, ۱۳۸۸ ۴:۱۱ ب.ظ:
یکی از بهترین های زندگی منه!
[پاسخ]
۲۱ مهر ۱۳۸۸ در ساعت ۱۱:۱۵ ق.ظ
مسعود کیمیایی برای خیلیها عزیزه. جملهش مو به تن آدم راست میکنه…
[پاسخ]
۲۱ مهر ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۴۹ ب.ظ
سلام
اول اینکه چرا اینجا شکلک گریه زاری نداره !؟؟؟؟ من دلم می خواد از فرط حسادت مشت بکوبم به زمین !آقا خوش به حالتون!
بعد
من بی نهایت برات خوشحالم . یع این اولین باره که بعد از مدتها می بینم کمی حس زندگی تو نوشته هاته . بی نهایت خوشحالم برات.
خوبه حداقل برای این یکی قبل از ینکه خیلی دیر بشه یه مراسمی گرفتند .
البته گویا شیراز مهمان های دیگری هم داشته… این مهان ها کجا و آنها کجا !!!
اما خب دلم گرم شد از : این سرزمین مال ماست !
[پاسخ]
آخرین پدرخوانده پاسخ در تاريخ مهر ۲۱م, ۱۳۸۸ ۴:۰۹ ب.ظ:
واقعا شب دیدنی بود برای من عشق کیمیایی!
البته به قول شما شیراز مهمان! دیگری هم داشت که کاملا در سایه بود!
[پاسخ]
۲۴ مهر ۱۳۸۸ در ساعت ۱:۵۳ ب.ظ
هوووم… خوشحالم که شادین که لذت بردیدن!
[پاسخ]
۲۶ مهر ۱۳۸۸ در ساعت ۱۰:۴۸ ق.ظ
کاش محاکمه در خیابان به خوبی فیلم های قدیمی کیمیایی باشد. رییس که ناامیدمان کرد.
[پاسخ]
۶ آبان ۱۳۸۸ در ساعت ۱:۲۷ ب.ظ
حیف چقدر دوست داشتم که باشم
[پاسخ]