قبول دارم آزادی هنوز برای خیلی ها یک کلمه پنج حرفی بیشتر نیست. قبول دارم خیلی هایی که در همین هوا نفس میکشند  شرایط حاکم را قبول دارند و پذیرفته اند. قبول دارم داشتن اینترنت پرسرعت برای خیلی ها در اولویت صدم زندگیشان هم نیست. قبول دارم خیلی ها در همان حال و هوای سال های جنگ مانده اند و هنوز بسیجی برایشان لشکر مخلص خداست. فبول دارم استفاده روزنامه برای خیلی ها شستن شیشه است. قبول دارم خیلی ها هنوز اسم فیسبوک, توییتر, بالاترین , فرنفید و … به گوششان هم نخورده است. قبول دارم هنوز خیلی ها مرجع اخبار موثقشان رسانه ملی است.قبول دارم خیلی ها با اطلاع رسانی آزاد که هیچ, حتی با واژه های اطلاع رسانی و آزاد هم بیگانه اند.قبول دارم برای خیلی از جوان های ما اینترنت یعنی یاهو مسنجر, همفکری یعنی مخ زنی, همدلی یعنی دختر همسایه, آزادی یعنی سیگار کشیدن تو اتاق, فیلم یعنی فیلم س@وپر . قبول دارم برای خیلی از مردم ما زندگی یعنی از بوق سگ دویدن برای قسط ماشین و جهیزیه و هزار کوفت دیگه. زندگی یعنی فرار از نگاه بقال سر کوچه بخاطر چوب خط پر شده از جنس های نسیه. زندگی یعنی غم نان …  آره, قبول دارم همه اینها هست.

اما توهم قبول داری که اگر این آدم های اینترنت ندیده که اسم و آی دی فیسبوک ندارند, که نمیدونند بالاترین اسم ده بالای کدوم آبادیه. که نمیدونند و براشون هم مهم نیست که بدونند. همین آدم های پایین شهر وقتی چند ماه حقوق نگرفتند, وقنی بچه شون چند شب گرسنه خوابید, وقتی زورشون حتی به خریدن نان هم نرسید چی میشه؟ میدونستی کاری به مدارا و صلح جنبش  سبز نداره؟ قبول داری مثل دانشجو نیست که با باتوم تو سرش میزنی و در جوابت شعار میده؟ اونوقته که دستش رو تیزی سر میخوره تا خشم  و عقده اش رو بخاطر نگاه سنگین و گرسنه شب قبل بچه اش خالی کنه. اونوقته که باتوم ات جواب داره. اونوقته که میشی پوست و گذرت میافته به دباغ خونه.اونوقته که …

حتی نمیخوام تصورش کنم . میدونم که نه من, نه حتی تو اونوقت رو با دلیل های خودمون دوست نداریم. اما میبینم که اونوقت  نزدیکه. نزدیک تر از باتوم تو به سر و کمر من. نزدیکتر از نفرت من به تو.