۱۱ اسفند ۱۳۸۸
در خبر ها (به نقل از فارس نیوز) داریم:
علاء الدین بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی که در حاشیه جلسه علنی امروز یکشنبه مجلس با خبرنگاران گفتگو میکرد در پاسخ به سوال خبرنگار یکی از رسانههای اصلاح طلب در خصوص فیلم جدیدی از کوی دانشگاه که در برخی از رسانههای بیگانه منتشر شده است، گفت: این فیلم را ندیدهام اما راحتترین کار در هنر فیلمسازی مونتاژ است تا خواسته تولیدکننده در مونتاژ فیلم تامین شود از این رو باید با تامل نسبت به این فیلم پخش شده نگریست.
این را بگذارید در کنار فیلم رد شدن ماشین پلیس از روی مردم در روز عاشورا که از سوی رسانه های مردمی! به عنوان پروژه کشته سازی نام برده شد. مثل ندا آقا سلطان که خودش را کف خیابان کشت اینجا هم یکی خودش را زیر ماشین پلیس انداخت و البته بگذریم که خودشان هم در تحلیل های پیچیده و دقیقشان و در عین هماهنگی با یگدیگر یک بار فیلم این حادثه را مونتاژ و کارگردانی شده و یک بار هم ماشین پلیس را دزدی اعلام کردند. و ما هم در عین بیسوادی و جهالت نفهمیدیم بالاخره مونتاژ بود؟ ماشین دزدی بود؟ خودکشی بود؟…
حالا هم یک عده مزدور در یک لوکیشن شبیه کوی دانشگاه فیلم اکشن بازی کرده اند . یک فیلم بی ستاره و بدون نقش اول اما تا دلتان بخواهد پر از نقش کتک خور!
اما جدا از همه این حرف ها بنده به عنوان کسی که موهای سرش فرفری شده و همذات پنداری عجیبی به شنگول و منگول احساس میکند یک سوال دارم:
بگذریم … گوسفند که سوال نمیکند بع بع میکند!
۸ اسفند ۱۳۸۸
خیلی از گلواژه ها و اظهار نظر ها نیازی به توضیح و اضافات ندارند. خودشون طنز سر خود هستند. حیفم اومد شما رو بی نسیب بگذارم.
مهدی کلهر مشاور رسانه ای جناب پرزیدنت در تازه ترین اظهار نظر:
ندا آقاسلطان «دختر سادهای» بود که «نمیدانست بعد از فیلمی که بازی میکند و در آن خودش را به مردن میزند در آمبولانس واقعن کشته میشود.»
وی در ادامه گفت: « به معنای اسم ندا آقاسلطان توجه کنید. ترجمه اسمش به انگلیسی میشود «فریاد آقای شاه» یعنی این مملکت با سابقه ۳۰ سال جمهوری به جایی نرسید و باید آقای رضا پهلوی برگردد!! آنها نمی دانستند که سلطان در فارسی دیگر این بار را ندارد. تا قاجاریه این بار را داشت اما از قاجاریه به بعد کلمه سلطان دیگر این بار را از دست داد و بیشتر این لفظ به زنان اتلاق می شود.»
۲۶ بهمن ۱۳۸۸
ایده ها مثل جرقه هستند. یک لحظه روشن میشوند و اگر فندک مغز در آن لحظه گاز نداشته باشه ناپدید میشوند. نه شعله ای روشن میشود و نه حرکتی شکل میگیرد. اگر در همان لحظه ایده را گرفتی و شکلش دادی و پروراندی ممکن است شاهکاری خلق شود و مسیر زندگیت را عوض کنند.
در زندگی من این جرقه ها کم نبوده. از بعضی هایش فقط همین قدر یادم مانده که جرقه ای زده شده. حتی یادم نمی آید آن ایده در چه موردی بوده است. بگذریم…
ایده ای داشتم که حدود دو سال پیش شکل گرفت. نمیدانم از کجا اما هر از گاهی به سراغم می آمد و کامل تر میشد. پیش خودم فکر میکردم ایده آنقدر بکر و تازه هست و جای کار داردکه بعضی وقت ها که داستانم را در ذهنم کامل میکردم سر ذوق می آمدم. شاید شرح دادن اش سخت باشد اما تصمیم داشتم روزی به داستان یا فیلمنامه تبدیلش کنم.
گذشت و گذشت تا چند روز پیش با سریال FLASHFORWARD آشنا شدم و دیدم ای دل غافل! ایده ای که داشتم نوشته که هیچ بلکه به تصویر تبدیل شده و میلیونها بیننده شاهدش بوده اند. با اشتیاق و البته احساس سرخوردگی به دیدن سریال نشستم و هرچه به جلو رفتم دیدم که چطور ممکن است دو نفر در دو گوشه دنیا ایده مشابهی داشته باشند و حتی در بسیاری از جزییات هم مثل هم فکرکنند.

شاید اگر آن ایده به داستان تبدیل شده و بود و ثبت میشد امروز میتوانستم یقه سازندگان سریال را بگیرم و ادعای ارث ومیراث کنم! (یکی نیست بگه تو حالا حق خودت رو اینور دنیا بگیر اونور دنیا پیشکش).
فصل اول سریال Flashforward در ده اپیزود پخش شده و توانسته است نمره ۸/۳ از ۱۰ را از سایت IMDB کسب کند.در مورد داستان سریال حرفی نمیزنم اما اگر اهل سریال هستید پیشنهاد میکنم دیدن این سریال متفاوت را از دست ندهید.
و یک پیشنهاد مهمتر: ایده هایتان را دو دستی بچسبید!
۲۹ آذر ۱۳۸۸
در مقابل سیاهی ها و سیاه دل های روزگار است که عیارمردان بزگ محک میخورد و عیار آیت الله منتظری با دقیق ترین محک, یعنی قضاوت مردم سنجیده شد.و روسفیدی منتظری در پیشگاه قضاوت مردم و دل های روشن رو سیاهی را برای زغال گذاشت. روحش شاد…

خوشا آنکه همچون تو مست از جهان می رود
خوشا آنکه همچون تو مست از شراب الست از جهان می رود
خوشا آنکه همچون تو در خواب مست
به دور از غم هرچه هست از جهان می رود
کسی با خود از این جهان ارمغانی نبرد
خوشا آنکه همچون تو با جام و نامی به دست از جهان می رود
